بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ١٧٣ - خير و شر اضافى و نسبى
خير قياسى و اضافى مىشود و اگر منجر به عدم چيزى يا عدم كمال آن شد، نسبت به آن مىشود شر.
در عالم مجردات، چون تزاحم نيست، شرّ وجود ندارد. بنابراين شرور اختصاص دارد به عالم ماده كه محل تصادم و تزاحم است؛ مثلا وقتى آب به صد درجه حرارت رسيد، بخار مىشود، يا سرما شكوفههاى درختها را از بين مىبرد، ملخها ثمرات را مىخورند، يا آتش پنبه را مىسوزاند و گرگ گوسفندان را پاره مىكند. همه اين زيانها از لوازم عالم ماده است كه در آن شر وجود دارد و در اثر تزاحم، موجودى به موجود ديگر ضرر مىرساند و همان موجودى كه نسبت به موجود ديگر موجب عدم آن يا عدم كمالش مىشود، ممكن است نسبت به موجود ديگر خير و سودمند باشد.
بنابراين شر نسبى و قياسى مىشود؛ يعنى نسبت به آن موجودات كه از اين موجود لطمه و ضرر مىبيند، شر مىشود؛ اما نسبت به آن موجوداتى كه اين موجود منجر به كمال وجودى آن مىشود، خير و سودمند است. اين است كه مىگويند در اين عالم بد مطلق نداريم و همه بدها نسبىاند و اين شرور به علت تنزّل وجود و مادى بودن آن است. در عالم مادى كه عالم تزاحم است، بعضى موجودات به بعضى ضرر مىرسانند و براى بعضى سودمند هستند. به قول مولوى در مثنوى:
آن يكى واعظ چو بر تخت آمدى قاطعانِ راه را داعى شدى
دست برمىداشت يا رب رحم ران بر بدان و مُفسدان و طاغيان
مر او را گفتند كه اين معهود نيست دعوتِ اهلِ ضلالت جُود نيست
گفت نيكويى از آنها ديدهام من دعاشان زين سبب بگزيدهام
خُبث و ظلم و جور چندان ساختند كه مرا از شر به خيرانداختند[١]
چون سببسازِ صلاحِ من شدند پس دعاشان بر من است اى هوشمند
[١] مثنوى، دفتر چهارم، ص ٢١٧، س ١٧.