بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ١٢٩ - پاسخ به نظريهء نسبيت
نامشروع باشد، توجيه مىشود و نيكو به حساب مىآيد. روى اين زمينه چه بسا مىشود دروغ گفتن و افترا و فحشا و شقاوت و قساوت و دزدى و بيشرمى خوبى و فضيلت است چون در طريق مرام اجتماعى و هدف مورد نظر قرار مىگيرد. در مقابل، صداقت و عفت و مهربانى در صورتى كه از رسيدن به هدف و مرام مقصود، مانع شوند، زشت و ناپسند خواهند بود.
پاسخ به نظريهء نسبيت
در جواب اين روش اخلاقى و تربيتى بايد گفت: جاى ترديد نيست كه انسان يك موجود طبيعى است كه داراى افراد و خواص و آثار مخصوص است و دستگاه آفرينش آحاد افراد را به وجود مىآورد نه اجتماع را؛ منتهى چون هر فردى نيازمند به كمالاتى است كه به تنهايى قدرت رسيدن به آن را ندارد، دستگاه خلقت، او را مجهّز به قوا و ابزارى نموده كه به وسيله آن بتواند در ظرف اجتماع فعاليت كند و به كمالات لازم دست يابد. بنابراين در درجه اوّل منظور از خلقت، فرد است و وجود اجتماع يك امر تبعى و در درجه دوم است.
در نتيجه هر فردى از انسان وجود شخصى واحدى است كه دائما در حركت به سوى كمال است ولى طبيعت نوعى انسان در ضمن افراد مختلف محفوظ مىماند اگرچه افراد دائما در حال تغيير و تبدّل هستند و همانطور كه طبيعت فردى در حركت به سوى كمال است همچنين طبيعت نوعى نيز موجود مطلقى است كه متوجه به سوى كمال مىباشد و تكامل فردى و نوعى قابل انكار نيست و احكامى كه براى انسان ثابت مىشود بايد مانند خودش ثابت و غير متغيّر باشد و حقيقت مطلقه انسان، احكام و اصول اخلاقى مطلقه دارد نه نسبى و اضافى و متغير. و لازمهء اين سخن اين است كه احكام و اصول اخلاقى كه از آثار و مقتضيات چنين اجتماعى است، همواره ثابت و باقى خواهد ماند