بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ١٢٨ - نظريهء نسبيت در اخلاق
نظريه مىگويند اخلاق با مختلف شدن اجتماعات و طرز تمدّن آنان هم از نظر اصول و هم از نظر فروع مختلف مىشود زيرا حسن و قبح در همه جا يكسان نيست و اصول ثابت و مقدسى ندارد و پيروان اين عقيده اين نظريه را از نتايج تحول و تكامل ماده مىدانند آنها مىگويند اجتماع انسانى زاييدهء مجموعهء احتياجاتى است كه انسان با كمك اجتماع مىخواهد آنها را برطرف كند و به همين سبب انسان طرفدار بقاى اجتماع است چون بقاى آن موجب بقاى خود او است از طرفى چون طبيعت محكوم به قانون تحوّل و تكامل مىباشد و اجتماع پيوسته در تغيير و رو به تكامل است بنابراين طرفداران اين نظريه به حسن و قبح ذاتى و ثابت معتقد نيستند و حسن و قبح را موافقت عمل با هدف اجتماع يعنى تكامل و عدم موافقت با آن مىدانند لذا حسن و قبح نمىتوانند هميشه به يك حال باقى بمانند و خوبى هميشه خوب باشد و بدى هميشه بد باشد بلكه تغييرپذير و تابع خواست اجتماع و هدف تكامل مادّى است و لذا بايد گفت حسن (خوبى) مطلق و قبح (بدى) مطلق نداريم و آنچه هست حسن و قبح نسبى و فضايل و رذايل اخلاقى متغير است و از اينجا چنين نتيجه گرفته مىشود كه در اين روش اخلاقى و تربيتى، اخلاق تابع آن مرامى است كه وسيلهء رسيدن به كمال اجتماعى مىباشد زيرا در اين ديدگاه، حسن و قبح كه پايههاى اخلاقاند، پيرو آن مرام مىباشند بنابراين هرچه باعث ترقى و تكامل و موجب رسيدن به هدف است، فضيلت و نيكى به حساب مىآيد و آنچه باعث توقف و ركود اجتماع بشود، بدى و رذيلت شمرده مىشود.
هدف وسيله را توجيه مىكند؟
در اين روش اخلاقى و تربيتى كه اصول ثابتى ندارد رسيدن به هدف مورد نظر كه فرضا تساوى همه انسانها و مالكيت اشتراكى است، هر وسيلهاى هرچند