بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ١٢٠ - نگاه توحيدى عارفانه
نمىشود، از خداوند نيز با آفرينش جهان هستى، هيچچيز كم نمىشود.
بههرحال، مؤمن در جهانبينى توحيدى خود كه عالم هستى را پرتو فيض حق مىداند، هيچ استقلالى براى جهان هستى نمىبيند، بنابراين من و قدرت من و هستى من معنى ندارد.
مىگويند كسى در خانه رسول خدا (ص) را دقّ الباب كرد. فرمود: چه كسى هستى؟ گفت: انا؛ «من». پيامبر (ص) فرمود: لا ينبغى للمخلوق هذه اللفظة؛ براى مخلوق اين لفظ «من» سزاوار نيست؛
ما كه باشيم اى تو ما را جانجان تا كه ما باشيم با تو در ميان
ما عدمهاييم، هستيها نما تو وجود مطلقى هستى ما
باد ما و بودِ ما از داد تو است هستى ما جمله از ايجاد توست
لذّت هستى نمودى نيست را عاشق خود كرده بودى نيست را
تو ز قرآن بازخوان تفسير بيت گفت ايزد، ما رميت اذ رميت
گر بِپرّانيم تير، آن نى ز ماست ما كمان و تيراندازش خداست[١]
وجود مطلق يعنى وجود حقيقى خداوند كه بر تمام موجودات احاطه و اطلاق وجودى دارد. سپس مولوى براى اينكه از اين ابيات بالا اينگونه برداشت نشود كه انسان، هم در آفرينش و هم در كار و تصميم مجبور است و اختيار ندارد، مىگويد:
اين نه جبر اين معنى جبّارى است ذكر جبّارى براى زارى است
زارى ما شد دليل اضطرار خجلت ما شد دليل اختيار
گر نبودى اختيار، اين شرم چيست؟ وين دريغ و خجلت و آزرم چيست؟
زجر استادان به شاگردان چراست خاطر از تدبيرها گردان، چراست؟[٢]
غرض اينكه عالم هستى به خودى خود در قبال حق استقلال ندارد و به
[١]. مثنوى، دفتر اول، ص ١٥.
[٢] همان.