منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٤٠٣ - الترجمة
در پس خود ديگرى را، و مىبود پرده بر در خانه آن حضرت پس مىشد در آن پرده نقش نگارها، پس مىفرمود بر يكى از زوجات خود: أى فلانه پنهان كن اين را از نظر من، پس بدرستى كه من زمانى كه نظر مىكنم بسوى آن ياد مىكنم دنيا و زينتهاى آنرا.
پس اعراض فرمود از دنيا بقلب مبارك خود، و معدوم ساخت ذكر دنيا را از نفس نفيس خود، و دوست گرفت كه غايب شود زينت آن از چشم جهان بين خود تا اين كه اخذ ننمايد از دنيا لباس فاخرى، و اعتقاد نكند آنرا آرامگاهى، و اميد نگيرد در آن اقامت را، پس بيرون نمود دنيا را از نفس نفيس، و كوچانيد حبّ دنيا را از خواطر أنور، و غايب گردانيد آن را از نظر آفتاب منظر، و همچنين است هر كس كه دشمن مىگيرد چيزى را دشمن مىگيرد آنكه نگاه كند بسوى آن و آنكه ذكر بشود نام و نشان آن در نزد او.
و بتحقيق كه هست در رسول خدا ٦ چيزى كه دلالت كند ترا بر بديهاى دنيا و عيبهاى آن از جهت اين كه گرسنه ماند در دنيا با خواصّ خودش، و دور كرده شد از او زينتهاى آن با وجود بزرگى قرب و منزلت او.
پس بايد كه نظر كند نظر كننده بعقل خود كه آيا گرامى داشته خداى تعالى محمّد مصطفى ٦ را به سبب اين، يا خوار نموده آن را؟ پس اگر گويد خوار فرموده او را پس بتحقيق كه دروغ گفته قسم بخداى بزرگوار، و اگر گويد گرامى داشته او را پس بايد كه بداند آنكه خداى متعال بتحقيق كه خوار كرده غير او را از جهة اين كه بسط فرموده دنيا را از براى آن غير، و صرف نموده دنيا را از أقرب خلق بسوى او.
پس بايد كه تأسّى نمايد تأسّى كننده به پيغمبر برگزيده خود، و پيروى نمايد أثر او را، و داخل شود بمحلّ دخول آن، و إلّا پس أيمن نشود از هلاكت.
پس بدرستى كه خداى تعالى گردانيد محمّد مصطفى ٦ را نشانه از براى قيامت، و بشارت دهنده به بهشت، و ترساننده با عقوبت، بيرون رفت آن حضرت از دنيا در حالتى كه شكم تهى بود، و وارد شد بآخرت در حالتى كه سالم بود از مكاره