منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٤٠١ - الترجمة
باشى در اميدوارى تو بأو دروغ گوى، يا باشى كه نه بينى او را از براى اميدوارى محل قابل.
و همچنين است اگر او بترسد از بنده از بندگان خدا عطا مىكند بأو از جهة خوف خود چيزى را كه عطا نمىكند بپروردگار خود، پس مىگرداند ترس خود را از بندگان نقد و ترس خود را از خالق خود وعده غير اميدوار، و همين قرار است كسى كه عظم و شأن داشته باشد دنيا در چشم او، و بزرگ باشد وقع دنيا از قلب او ترجيح مىدهد آن دنيا را بر خدا پس بالكلّيه رجوع نمايد بآن دنيا و برگردد بنده از براى آن.
و بتحقيق كه هست در رفتار و كردار حضرت رسالتمآب ٦ كفايت كننده مر تو را در تأسّى و پيروى نمودن بآن بزرگوار و راه نماينده از براى تو بر مذمت دنياى فانى و كثرت مهالك و معايب آن، از جهة اين كه بسته شد از او اطراف آن، و مهيا شد از براى غير او جوانب او، و باز گرفته شد از شيرخوارى دنيا، و دور كرده شد از زينتهاى آن.
و اگر بخواهى دو تا گردانى اعراض حضرت رسالتمآب را از دنيا با اعراض و زهد حضرت موسى كليم اللّه وقتى كه گفت بخداوند تعالى: بار پروردگارا بدرستى من محتاجم به آن چه كه فرو مىفرستى بمن از طعام، قسم بخدا كه سؤال نمىكرد از خداوند مگر نانى كه بخورد آنرا، بجهة اين كه بود آن حضرت مىخورد سبزي زمين را، و بتحقيق كه بود سبزى تره ديده مىشد از پوست درون شكم او بجهة لاغري او و كمى گوشت او.
و اگر مىخواهى سه تا گردانى آنرا با زهد حضرت داود ٧ صاحب مزمارهاى زبور و قرائت كننده أهل بهشت، پس بتحقيق كه بود عمل مىكرد ببافتهشدههاى برگ درخت خرما يعنى زنبيل مىبافت بدست خود مىگفت بهمنشينان خود كدام يك از شما كفايت مىكند مرا بفروختن اين، و مىخورد نان جوى از قيمت آن.