منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٣٣٠ - الترجمة
اى بندگان خدا بدرستى روزگار جارى مىشود بباقي ماندگان مثل جارى شدن او بر گذشتگان در حالتى كه باز نمىگردد آنچه كه پشت گردانيده از آن، و باقى نمىماند هميشه آنچه كه در او است، آخر كارهاى او مثل أوّل كارهاى اوست شبيه است بهمديگر كارهاى او، هم پشت يكديگرند علامتهاى او، پس گويا كه شما مىبينيد قيامت را ميراند شما را بسوى خود مثل راندن كسى كه بعنف و زجر شتر ماده بي شير و بچه خود را براند، پس كسى كه مشغول نمايد نفس خود را بغير اصلاح نفس خود متحيّر مىماند در ظلمتهاى جهالت، و آميخته شود در تباهي هلاكات، و بكشند او را شيطانها در طغيان او، و زينت مىدهند از براى او عملهاى بد او را پس بهشت پايان كار سبقت كنندگانست، و جهنم نهايت كار تفريط نمايندگان بدانيد اى بندگان خدا كه تقوى حصن حصينى است با عزّت، و فسق و فجور خانه حصنى است با ذلّت كه منع نمىكند أهل خود را از بلا و مكاره، و حفظ نمىكند كسى را كه پناه برد بسوى او، آگاه باشيد كه با تقوى بريده مىشود نيش پر زهر گناها، و با يقين درك مىشود غاية قصوى.
اى بندگان بپرهيزيد از خدا در عزيزترين نفسها بر شما و دوستترين آنها بسوى شما، پس بدرستى كه حق تعالى واضح گردانيده از براى شما راه حق را، و ظاهر نموده راههاى آن را، پس نهايت كار يا شقاوتيست لازم، يا سعادتيست دائم پس توشه برداريد در روزهاى فنا از براى روزهاى بقا، پس بتحقيق كه راه نموده شديد بر توشه آخرت و مامور شديد برحلت و حثّ و ترغيب شديد بسير كردن بسوى وطن اصلى، پس بدرستى كه شما مانند سوارانيد منتظر ايستاده كه نمىدانيد چه وقت مأمور خواهيد شد بحركت.
آگاه باشيد چه مىكند دنيا را كسى كه خلق شده است از براى آخرت، و چه كار دارد با مال كسى كه بعد از زمان قليل سلب مىشود از آن و باقى مىماند بر او و بال و حساب آن، اى بندگان خدا بدرستى كه نيست مر چيزى را كه وعده فرموده است خدا از نيكوئى جاى تركى، و نيست در آنچه نهى فرموده از آن از