منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٣١٢ - و من خطبة له
پس گفتم أى رسول خدا آيا نبود كه گفتى مرا در روز جنگ احد هنگامى كه بدرجه شهادت رسيدند كسانى كه شهيد شدند از مسلمانان و منع شد از من شهادت پس دشوار آمد اين شهيد نشدن بمن، پس فرمودى تو بمن كه: شاد باش كه شهادت از پس تو است، پس فرمود حضرت رسول بمن كه: يا عليّ كار بهمين قرار است يعنى البتّه شهيد خواهى شد پس چگونه است صبر تو آن هنگام؟ عرض كردم:
يا رسول اللّه نيست اين مقام از مقامهاى صبر و شكيبائى و لكن از مواضع بشارت و شكر است، پس فرمود آن حضرت: أى عليّ بدرستى اين قوم زود باشد كه مفتون باشند بعد از من بمالهاى خودشان و منّت گذارى كنند بدين خود بپروردگار خودشان، و آرزو نمايند رحمت او را و ايمن شوند از سخط او، و حلال شمارند حرام او را با شبهههاى دروغ و با خواهشات غفلت كننده، پس حلال شمارند شراب را به نبيذ، و رشوت را باسم هديه، و ربا را بسبب مبايعه، پس گفتم: يا رسول اللّه بكدام منزلها نازل كنم ايشان را در آن حال آيا بمنزله فتنه يا بمنزله مرتد شدن؟ پس فرمود كه بمنزله فتنه از جهت اين كه ظاهرا اقرار بشهادتين دارند اگر چه باطنا كافرند.
و من خطبة له ٧ و هى المأة و السادسة و الخمسون من المختار في باب الخطب
الحمد للّه الّذي جعل الحمد مفتاحا لذكره، و سببا للمزيد من فضله، و دليلا على آلاءه و عظمته، عباد اللّه إنّ الدّهر يجري بالباقين كجريه بالماضين، لا يعود ما قد ولّى منه، و لا يبقى سرمدا ما فيه، آخر فعاله كأوّله، متشابهه أموره، متظاهرة أعلامه، فكأنّكم