كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ٢٨٠ - ابراهيم
آنچه مىپرستيد از جز خدا! آيا تعقل نمىكنيد؟!.»
ليكن هيئت قضات چون در مقابل حجت نيرومند ابراهيم فروماندند براى جلوگيرى از رسوائى بزور متوسل شدند تا چهرهى زشت شكست خود را بپوشانند، پس رأى صادر كردند و گفتند كه ابراهيم را بسوزانيد و خدايان خود را يارى كنيد!.
قالُوا حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ.[١]
گفتند بسوزانيد او را و يارى كنيد خدايان خود را، اگر هستيد كنندگان!»
پس انديشهى سوختن ابراهيم در دلها جاى گرفت و بدين منظور از هر سوى خروارها هيزم فراهم ساختند و همهى افراد براى تقرب به خدايان خود در اين كار شركت جستند، تا اينكه وسايل كار كاملا آماده گرديد و آتش عظيمى افروختند و طولى نكشيد كه آتش زبانه كشيد و شعلههاى آن به آسمان برخاست.
در اين وقت ابراهيم را دست بسته بدرون آتش پرتاب كردند و صداى هلهلهى شادى و فريادهاى سرورآميز قوم فضا را پر ساخت.
ابراهيم با روحى آرام و قلبى آكنده از ايمان و اطمينان بحق، خود را تسليم آتش كرد.
ليكن آتش بر خلاف قانون كلى طبيعت كه وظيفهيى جز سوختن ندارد، بفرمان حق عز و جلّ بر ابراهيم سرد و سلامت گرديد!.
قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ!.[٢]
«گفتيم اى آتش سرد و سلامت باش بر ابراهيم!.»
پس از چند روز كه شعله و دود آتش فرونشست قوم مشاهده كردند كه ابراهيم صحيح و سالم و شادان به عبادت حق مشغول است، از ديدن اين منظره در بهت و حيرت فرورفتند و شرمنده و مبهوت سرها را به زير افكنده متفرق شدند.
نمرود بن كنعان بن كوش چون از اين واقعه خبردار شد، ابراهيم را
[١]- سورهى انبياء. آيه ٦٨
[٢]- سورهى انبياء، آيه ٦٩