كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ٢٩٢ - آدم
كه گزيدهيى برو!، و اين را نيز بدان كه عقاب و حساب تو سخت خواهد بود!، و اين را نيز بدان كه تسلط تو بر بندگان حقيقى من هرگز امكان نخواهد داشت زيرا كه توكل بر من، آنان را از وسوسههاى تو در امان نگاه خواهد داشت!.
إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ وَ كَفى بِرَبِّكَ وَكِيلًا.[١] «همانا بندگان من نيست مر ترا بر ايشان تسلطى، و بس باشد پروردگارت وكيل.»
پس خداى تعالى ارادهاش بر اين تعلق گرفت كه براى آدم همدمى فراهم سازد، بدين منظور او را بخوابى گران برد و يكى از دندههايش را گرفت و گوشت در جايش پر كرد و از آن دنده كه از وى گرفته بود زنى ساخت و نزد آدم فرستاد.
آدم گفت: همانا اينست استخوانى از استخوان من و گوشتى از گوشت من از اين سبب نساء ناميده گرديد زيرا كه از انسان گرفته شد[٢]، و بعدها آدم او را حوا ناميد زيرا مادر جميع- زندگانست[٣].
پروردگار آدم و حوا را از پيروى شيطان و پذيرش سخنان او و نزديكى با وى نهى فرمود، ليكن بالاخره شيطان آن دو را بلغزانيد[٤] و آنان را بخوردن ميوهى درخت معرفت نيك و بد تشويق و ترغيب كرد و آنان از ميوهى آن درخت بخوردند، آنگاه چشمان هر دوى ايشان باز شد و دانستند كه عريان هستند پس برگهاى انجير را بهم متصل كردند و ساتر خويش ساختند.
پس از اين ماجرا، خداى بزرك آنان را سرزنش و توبيخ كرد و فرمود كه مگر شما را آگاه نساخته بودم از فريب و مكر شيطان؟! چگونه فرمان مرا اجرا ننموديد و مطيع وى گشتيد؟.
آدم و حوا از كردهى خود پشيمان بودند و ملتمسانه از درگاه احديت تقاضاى عفو و آمرزش كردند، خداى تعالى توبهى آنان را قبول كرد ولى اجازه
[١]- سورهى اسراء، آيه ٦٧.
[٢]- اقتباس از سفر پيدايش، باب دوم.
[٣]- سفر پيدايش، باب سوم.
[٤]- سورهى بقره، صدر آيه ٣٤.