كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ١٦٢ - تتمهى حكايت
ستارى داراى آن مرتبه شد كه مىدانى، گفت انا الحق!.
گربه گفت:
اى موش! ديگر از صفات ايشان و كشف و كراماتشان چيزى يافتهيى باز بيان كن.
موش گفت:
بلى! چرا كه از بزرگان ايشان در بغداد از كثرت سلوكى كه داشتهاند مرتبهى ايشان در عالم تقرب و وصال به جائى رسيد كه ما فى جبتى سوى الله را گفتهاند:
گربه گفت:
ديگر بيان فرما!.
موش گفت:
از بسيارى رنج و تعب و كثرت رياضت و عبادت، گفت: سبحانى ما اعظم شأنى، و اين منزلت را نيافت جز بصرف عبادت و ايشان از اين قبيل كلمات بسيار گفتهاند.
گربه گفت:
اى موش! خوب كردى كه مرا آگاه ساختى از مرتبهى ايشان، پس سهل چيزى مانده كه رتبهى اينان را بفرعون برسانى زيرا ايشان هم دعوى خدائى كردهاند.
موش گفت:
اى شهريار! شما ايشان را از فرعون كمتر مىشماريد؟!، فرعون دعوى خدائى كرد، ايشان نيز كردند، چرا شما بكند چيزها نمىرسد؟! مگر ايشان از فرعون