كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ٢٧٤ - ابراهيم
تا چگونه مردگان را پس از نابودى بدن، زنده و برانگيخته مىسازد:
خداى تعالى فرمود:
مگر بعثت را باور ندارى؟!.
ابراهيم گفت:
آرى! ليكن دل من خواهان شهود است تا يقين حاصل كند.
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى، قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ؟ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي، قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْياً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.[١] «و چون گفت ابراهيم: اى پروردگار من! بنماى مرا كه چگونه زنده مىنمائى مردگان را؟.
گفت: آيا باور ندارى؟!.
گفت. آرى! ليكن از براى آنكه دلم بيارامد.
گفت: پس بگير چهار پرنده را و پاره پاره كن آنها ار سپس هر قسمت آنها را بر سر كوهى قرار ده، پس بخوانشان كه مىآيند بسوى تو با شتاب و بدان كه خدا غالب درست كردار است.»
چون ابراهيم فرمان خدا را اجرا كرد اجزاء پارهشدهى پرندگان بهم منضم گرديد و هر يك از اندامها بجاى خود قرار گرفت و بقدرت الهى جان در آنها دميده شد و بسوى ابراهيم پرواز كردند.
ابراهيم پس از مشاهدهى آن قدرت قاهره كه آسمان و زمين را در چنبر تسخير دارد، در ايمان و ارادت خود صد چندان راسخ گشت و قدم در راه اصلاح خلق نهاد.
براى هدايت بسوى خداى بزرگ و راه توحيد، در مرحلهى نخستين كسى را سزاوارتر از آزر جد مادرى خود كه بهمنزلهى پدر او بود نيافت.
آزر از بتپرستان و بتتراشان و فروشندگان بتها بود بنابراين هدايت او براى ابراهيم مسألهى مهمى بشمار مىآمد زيرا براه آوردن وى بهمنزلهى
[١]- سورهى بقره، آيه ٢٦٢.