كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ١١٥ - حكايت
شعر
|
واعظان كين جلوه در محراب و منبر مىكنند |
چون به خلوت مىروند آن كار ديگر مىكنند |
|
|
مشكلى دارم ز دانشمند مجلس بازپرس |
توبهفرمايان چرا خود توبه كمتر مىكنند |
|
گربه گفت:
اولا اينكه من گناهى نكردهام و هرگاه هم گناهى كرده باشم از كجا بر تو ظاهر شده كه مرا به توبه دلالت و ارشاد مىكنى؟!.
موش گفت:
شهريار! از رأى و دانش شما بعيد است كه چون من حقيرى شما را بايد نصيحت كنم، اما چون لازم ميبايد علاجى نيست بايد بگويم كه تصوف و پرهيزگارى از خصائص اديان و مذاهب است و من آن را در تو نمىبينم!.
گربه گفت:
اى نابكار! هر چيز در محل خود بكار مىآيد، در غير محل خود كمال حماقت و نادانى حاصل مىگردد، سخاوت و مروت با فقيران ستم ديده و ديانت بصاحب دين و انصاف در امور و رستگارى و حسن معاملات و خودشكنى آنها كه تو از من طلب مىكنى بدان مىنمايد كه كسى از براى دفع گرما پوشش خواهد و آتش افروختن، و در محل سرما پوشش انداختن و آتش نسوختن.
شعر
|
كس از براى زمستان نخواست سايهى بيد |
كسى ز شدت گرما بر آفتاب نرفت |
|
موش گفت: