كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ٣٠٦ - بو على سينا
ملك يا جده، مانند نسبت انسان به لباسى كه بر تن دارد.
و نيز بنظر وى در ايجاد هر موجود چهار علت دخالت دارند كه بقرار زير مىباشند:
١- علت مادى.
٢- علت صورى.
٣- علت فاعلى.
٤- علت غائى.
مثلا در مورد لباس، پارچه علت مادى و صورت لباس علت صورى و دوزنده علت فاعلى و پوشيدن لباس و استفاده از آن علت غائى است.
و نيز حكيم مىگويد:
آدمى داراى نفس ناطقه مىباشد و نفس ناطقه مجرد است[١] و عقل آدمى دو جنبه دارد يكى عقل نظرى و ديگرى عقل عملى.
عقل نظرى كه همان نفس ناطقه است شامل چهار مرحله است:
١- عقل بالهيولى و آن استعداد دانائى است و انسان هنگام تولد آن را داراست.
٢- عقل بالفعل و آن مرحلهى ظهور استعداد و خردمندى است كه انسان سود و زيان خود را تشخيص مىدهد.
٣- عقل بالملكه و آن مرحلهايست كه آدمى دانش اندوخته و نيروى تميز بين نيك و بد را دارا مىگردد و آن دانش در نفس او ثابت مىگردد.
٤- عقل مستفاد و آن مرحلهايست كه از راه رياضت و تهذيب نفس حاصل مىگردد و انسان بهوسيلهى آن با عقل فعال ارتباط برقرار مىكند و هر لحظه از آن كسب فيض مىنمايد.
و نيز عقل عملى قوهايست براى نفس كه مبدا تحريك نيروى شوقيه است بهآنچه كه اختيار مىكند از امور جزئى
[١]- ارسطو قايل باتحاد كامل نفس و بدن بود ليكن ابن سينا اين اتحاد را كامل نمىدانست و معتقد بود كه اتحاد نفس با بدن باين اعتبار كه نفس صورت نوعى بدن و كمال آنست و بهوسيلهى آن اعمالى كه جنبهى مادى دارند انجام مىدهد مسلم است، ليكن باين اعتبار عين حال مىتواند بدون كمك بدن كارهائى انجام دهد( مانند درك معقولات) و پس از مرگ بدن، زنده و باقى بماند، مجزا از بدن مىباشد.