كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ١٥٨ - تتمهى حكايت
چون بعالم روحانى واصل مىشوند. در اين باب بحث بسيار است و رموز ايشان بيشمار و شناختن حقيقت امر محال، و حديث قدسى از آثار ايشان ظاهر و هويدا.
اى گربه! چه فائده! اگر چيزى از عالم تصوف مىدانستى و به مرتبهى كمال و وصال مىرسيدى، كشف و كرامات از تو بظهور مىرسيد.
گربه گفت:
موش! ديگر اگر چيزى از صفات ايشان مىدانى بيان كن!.
موش گفت:
اى گربه! بنده اگر حرفى بزنم گمان بكفر خواهى كرد و هرگاه بگويم از تصوف خبر ندارى و نمىفهمى، رنجش پيدا مىكنى، اكنون گوشدار شايد بنوع تقريبى شما را حالى نمايم، چون قطره بدريا مىرسد قدرش معلوم گردد (حلواى تنتنانى، تا نخورى ندانى).
گربه گفت:
اگر خواهم كه من نيز از اين مرتبه چيزى بيابم، مرا چه بايد كرد؟.
موش گفت:
اى گربه! تو طالب علمى و صوفى را با طالب علم ملاقاتى نيست.
گربه گفت:
اى موش! هر كس طالب علم را دوست ندارد موافق حديث، دين و ايمان ندارد.
شنيدهيى كه حضرت رسول اللّه عليه الصلاة و السلام فرموده كه هر كس بقلم شكستهيى معاونت طالب علمى نمايد، خداوند عالميان چندان حسنه را در نامهى اعمال او بنويسد، و هرگاه كسى رد طالب علم كند خداوند رد دين و مذهب او كرده باشد، ديگر اينكه معلوم مىشود كه اين فرقه نماز نمىكنند و روزه هم نمىگيرند