كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ٣١٨ - محمد
رهبرى مىنمود.
علماء و حكام يهود كه حاضر نبودند از نخوت و تكبر و رياكارى خود دست برداشته و بر گناهان خود واقف گردند و نيز نمىخواستند باور كنند كه اين عيسى همان مسيح موعود است و از طرف خدا مبعوث گرديده، از اين نظر بر وى كه با كمال رشادت ايشان را بسوى حق مىخواند و دربارهى گناهانشان ملامت مىنمود خشمگين شدند و قصد قتل وى نمودند و با پرداخت مقدارى پول به يهودا كه يكى از دوازده نفر شاگردان مسيح بود او را فريب دادند تا آقاى خود را تسليم آنان نمايد.
محاكمهى عيسى به فوريت خاتمه يافت و چون وى خود را پسر خدا مىناميد محكوم به اعدامش كردند و در آن زمان يهوديان از اتباع روم بوده به تنهائى قادر بر اعدام مقصرين نبودند، از اين نظر وى را نزد پيلاطس[١] حاكم رومى بردند و گفتند كه اين خود را پادشاه ناميده است، پيلاطس گرچه در او خطائى نديد ليكن در عين حال از يهوديان ترسيد و حكم صليبش را صادر نمود، و در روز جمعه پانزدهم ماه نيسان يهودى بيرون ديوارهاى اورشليم وى را مصلوب ساختند و بعد از ظهر آن روز صد نفر از شاگردان وى، او را در آرامگاهى سنگى كه در آن نواحى بود به خاك سپردند.
بنا بر نوشتهى علماء مسيحى، عيسى پس از سه روز بر مرگ غائب گرديد و پس از قبر قيام كرد و همان روز خود را به عدهاى از شاگردان خويش ظاهر ساخت و مدت چهل روز نيز خود را بافراد و اجتماعات مختلف نشان داد و سپس بعد از صدور دستورات لازمه به پيروان خود، به آسمان صعود كرد.
*** محمد ٦-
محمد بن عبد الله بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف از قبيلهى قريش و از احفاد اسماعيل بن ابراهيم، در روز هفدهم ربيع الاول سال پنجاه و سه پيش از هجرت مطابق با سال پانصد و هفتاد ميلادى در شهر مكه مركز حجاز در خانوادهى بنى هاشم كه از خاندانهاى بسيار شريف قريش بود متولد گرديد.
[١]-staliP