كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ١١٤ - حكايت
فرستاده و هر كس گناهى كرده باشد چون توبه كند خداى تعالى توبهى او را قبول مىكند و مىآمرزد، در اين صورت كار من تباه شده و نمىدانم در اين كار چه تدبير كنم
هر يك از فرزندان آن لعين وجهها و عذرها گفتند، ابليس قبول نمىكرد، ناگاه پسر بزرگ شيطان كه خناس نام داشت برخاست و گفت:
اى پدر بزرگوار! چون فريب و گمراهى آدميان بدست ماست و همچنين كه فريب مىدهيم در امرهاى قبيح كه رضاى خدا در او نيست، همچنين فريب مىدهيم ايشان در نكردن توبه كه دفع الوقت نمايند. تا وقت مقتضى گردد و بىتوبه از دنيا روند.
ابليس چون اين سخن را از پسر بزرگ خود خناس شنيد برخاست و پيشانى او را بوسيد و گفت در ميان همه فرزندان من، ارشد و رشيدتر توئى!.
پس اى موش! اگر فريب شيطان نخوردهيى چرا حالا در حضور من توبه مىكنى؟
موش گفت:
اى شهريار! بسيار آگاهى دادى مرا، اما خواجه حافظ عليهالرحمه سخنهاى خوب در ديوان خودش گفته، اگر كسى فهم نموده و به آنها كار كرده باشد خوب است.
گربه گفت:
من نقل از قران مىكنم و حديث مىگويم و تو از قول خواجه حافظ سخن مىگوئى؟
موش گفت:
اما تو حقيقت معنى نمىگوئى، در غزلى حافظ در باب توبه فرمودن و توبه نكردن سخنى گفته.
گربه گفت:
از اين صريحتر بيان كن تا فهميده شود.
موش گفت:
اى شهريار! روزه دارم و در روزه غزل خواندن هر چند باطل مىكند و مىترسم كه مبادا خاطر شهريار را ملالى بهم رساند، معهذا مىگويم: