كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ١٩٩ - حكايت
آن نعمتها به بركت آن است كه خداوند عالم بسبب مهمانى و ميزبانى ارزانى فرموده و آن گزندهها گناهان صاحبخانه است كه بيرون مىرود.
پس از آن، آن زن چنان راغب مهمان شد كه تمام عمر در باب مهمانى كردن به شوهر خود هميشه تأكيد مىكرد.
ديگر آنكه:
حكايت
آوردهاند كه در زمان حضرت ابراهيم ٧، آن حضرت بىمهمان افطار نمىكرد.
از قضا روزى واقع شد كه مهمان بر آن حضرت نرسيد و آن حضرت گرسنه بود.
از خانه بتفحص مهمان بيرون آمد ديد كه در صحرا جماعتى مىرفتند حضرت ابراهيم ايشان را ديد پانزده نفر گبرند و بيلها بر دوش گرفته به جائى مىروند، ايشان را تكليف به مهمانى كرد، آنها گفتند ما مردمانى هستيم فعله و كاركر بيچاره و هر يك از ما اطفال و عيال داريم، هرگاه ما خود مهمان شويم اهل و عيال ما بىمعيشت خواهند بود، حضرت ابراهيم فرمود كه اجرت عملگى شما را نيز خواهم داد، بهر حال آنها را راضى كرده به خانه آورده مهمان ساخت، چون گبران ضيافت را ديدند و اجرت هم گرفتند بيرون آمدند با خود گفتند كه فى الحقيقة دين ابراهيم بر حق است زيرا مهمانى كند و اجرت هم دهد، در ساعت همه نزد حضرت ابراهيم برگشتند و كلمهى طيبه شهادت بر زبان جارى ساختند و مؤمن و مسلمان شدند و رفتند.
و چون بعثت سيد كائنات محمد مصطفى صلى اللّه عليه و آله شد جبرئيل امين