كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ٢٧٦ - ابراهيم
قالَ سَلامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كانَ بِي حَفِيًّا، وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ أَدْعُوا رَبِّي عَسى أَلَّا أَكُونَ بِدُعاءِ رَبِّي شَقِيًّا.[١] «گفت درود وداع بر تو! بزودى آمرزش مىخواهم براى تو از پروردگارم، همانا او بمن مهربان است، و كناره مىكنم از شما و آنچه مىخوانيد جز خدا، و مىخوانم پروردگار خود را شايد نبوده باشم بخواندن پروردگارم بدبخت»
هر چند كه انكار و عناد آزر ابراهيم را از هدايت او نوميد ساخت، ليكن وى از اين پيش آمد خود را نباخت و از ادامهى دعوت بحق بازنايستاد بلكه ارادهى آهنينش در زير ضربات پتك عناد بسى محكمتر گرديد.
يكى از امتيازات بزرگ ابراهيم، برهان قوى وى بود كه خصم را دست مىبست.
وى از بتپرستان پرسيد كه چه چيز را مىپرستيد و معبود شما چيست؟
گفتند كه ما بتها را عبادت مىكنيم و پيوسته در آستانشان دعا مىنمائيم.
ابراهيم گفت كه آيا اين موجودات بىجان كه ساختهى دست شما هستند، چگونه ستايش و نيايش شما را درك مىكنند و حاجات شما را برآورد مىسازند- درصورتىكه وجود خود آنها بدست شما تراشيده شده و متشكل گرديده است.
قوم از راه تقليد و پيروى كوركورانه از پدرانشان مىگفتند كه ما از اين نظر بتها را پرستش مىكنيم كه پدرانمان را در مقام پرستش آنها مشاهده مىنمائيم.
ابراهيم گفت كه مسلم است كه پدران شما هم در غفلت و گمراهى آشكارى بودهاند.
قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدِينَ، قالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ،[٢] «گفتند يافتيم پدرانمان را پرستندگان آنها، گفت: بتحقيق باشيد شما و پدرانتان در گمراهى آشكار!.»
پس چون ابراهيم ديد كه دلهاى ايشان محجوبست و گوشهاى آنان نمىشنود- و ديدگانشان حقايق مسلم را نمىبيند
[١]- سورهى مريم، آيات ٤٨ و ٤٩.
[٢]- سورهى انبياء، آيات ٥٤ و ٥٥