كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ١٢٥ - حكايت
مىباشد اندك طولى به هم رسد مانعى ندارد، يا آنكه موش را امرى رخ داده كه در آمدن تأخيرى واقع شده است.
شعر
|
آنچه من امروز كردم از ره رحمت به موش |
در همه عالم برادر با برادر كى كند؟ |
|
و گاهى هم مىگفت: البته موش ديگر بدستم نيايد
شعر
|
كسى كه يافت ز چنگال من به حيله رهائى |
اگر بدست بيايد بدان كه عقل ندارد! |
|
الحال مرا بايد انتظار كشيدن تا ببينم چه مىشود!
و الحاصل يا خوشحالى و شادكاميست يا آنكه باعث تاسف و پشيمانى و ندامت و و حسرت و غصه و سرزنش است و يا تمسخر بار مىآورد.
گربه دل در اين گفتگو بسته با جگر خسته، حيران و بهر حركتى پاى مورچه را قياس پاى موش مىكرد، تا بحدى كه ديدهى انتظارى او از آمدن موش سفيد گشته چون سگ چهار چشم گرديده كه ناگاه در سوراخ ديوار چشمش به گربه افتاد، ديد كه گربه در انتظار است و دم از گفتگو بسته.
موش در آن حال گفت:
السلام و عليك اى شهريار!
گربه گفت.
عليك السلام اى موش چرا دير آمدى؟ بسيار انتظار كشيدم، بسبب ملاقات و مؤانست كه ميان ما و تو واقع شده آنچنان مهر شما در سينهى من جا گير شده از