كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ٣٠٩ - حافظ
از اوضاع اجتماعى آن زمان است.
حافظ در اشعار خود، زاهدان مردم فريب، واعظان بىعمل، صوفيان عابد نما و چاپلوسان و متملقان را رسوا مىكند و نيز ستمگريهاى اشغالگران و پادشاهان و حكام آن زمان را كه زندگى را بر مردم تلخ كرده بودند به خوبى نمودار مىسازد:
|
حافظا مى خور و رندى كن و خوش باش ولى |
دام تزوير مكن چون دگران قرآن را |
|
***
|
مبوس جز لب ساقى و جام مى حافظ |
كه دست زهدفروشان خطاست بوسيدن |
|
***
|
مى ده كه شيخ و حافظ و مفتى و محتسب |
چون نيك بنگرى همه تزوير مىكنند |
|
***
|
براه ميكده دوشش بدوش مىبردند |
امام شهر كه سجاده مىكشيد بدوش |
|
***
|
بوى بهبود ز اوضاع جهان مىشنوم |
شادى آورد گل و باد صبا شاد آمد |
|
*** حافظ در دوره فئوداليسم يا ملوكالطوايفى مىزيست و تأثير همان اجحافات و ستمگريها و نيرنگبازيها بود كه موجب پيدايش افكارى بلند و مترقى در مغز حافظ شيرازى گرديد.
حافظ را عدهيى مريد عشق و باده مىدانند، حتى نويسندگان و شعراى اروپائى نيز دربارهى حافظ اينطور فكر مىكنند درصورتىكه غزلهاى حافظ آئينهى تمامنماى زندگى انسانهاى عصر اوست، لطفى كه غزلهاى حافظ دارد نشانهى اينست كه هر چه مىگفته از درون سينه برميخاسته و لاجرم در دلها مىنشيند، خود رنج مىكشيده و رنج ديگران را نيز درك مىنموده است:
|
اى دل صبور باش مخور غم كه عاقبت |
اين شام صبح گردد و اين شب سحر شود |
|
***
|
حافظا غم مخور كه شاهد بخت |
عاقبت پرده بر كشد ز نقاب |
|
*** با تمام شدن زندگى حافظ عمر غزل به پايان رسيد، كوشش ديگران براى درك روحيه حافظ و بوجود آوردن آثارى نظير آثار وى بىفايده است، زيرا كه هر محيطى ذوق و عواطفى برابر با خود در افراد بوجود مىآورد و محيط فعلى ما با