كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ٢٧٧ - ابراهيم
و حجتهاى نيرومند او بر آنان كارگر نمىافتد، قسم ياد كرد كه چارهى بتها كند و بدين جهت در كمين بتها نشست.
وَ تَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ.[١] «و گفت به خدا قسم كه هرآينه چاره خواهم كرد بتان شما را بعد از آنكه برگرديد پشتكنندگان.»
عقيدهى قوم ابراهيم چنان بود كه هر سال جشنى بر پا مىساختند و در معبد غذاى فراوانى قرار مىدادند و خود بخارج شهر مىرفتند و معتقد بودند كه خدايان در مدت غيبت ايشان آن طعامها را بركت مىدهند.
پس هنگامى كه قوم ابراهيم براى اجراى جشن ساليانه شهر را ترك گفتند و ابراهيم را به علت تمارضى كه كرده بود در شهر تنها گذاشتند، ابراهيم كه شهر را خلوت و دشمنان را غافل يافت از فرصت استفاده كرد و بمعبد داخل شد و منظرهى بتها را كه در مقابل آنها طعامها را گسترده بودند مشاهده كرد و از روى استهزاء لبخندى زد و به آنها گفت كه چرا غذا نمىخوريد؟! و چون سكوت ايشان را ديد، بار ديگر از روى ريشخند و تحقير گفت كه چرا سخن نمىگوئيد-؟!.
واضح است كه سنگ و چوب قادر بخوردن و سخن گفتن نبودند.
در اين وقت آتش غضب ابراهيم شعلهور گرديد و چند تنى را با دست و پا بر زمين زد و چون آتش خشمش خاموش نگرديد تبرى بدست گرفت و بسراغ بتها رفت و آنها را يكى پس از ديگرى به قطعات سنگ و چوب مبدل ساخت و تنها بت بزرگ از اين ماجرا ايمن ماند، زيرا ابراهيم منظورى بزرگ و مقصدى عالى داشت و مىخواست بدينوسيله حجت را بر مردم گمراه و جاهل تمام كند و برهانى قوى در برابر عقايد پوچ آنان عرضه دارد و زبونى و بيچارگى بتان و ضلالت بتپرستان را آشكار سازد.
فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلَّا كَبِيراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ.[٢] «پس كردشان پاره پاره مگر بت
[١]- سورهى انبياء، آيه ٥٨.
[٢]- سورهى انبياء، آيه ٥٩.