كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ١٧٣ - حكايت
بعد رفت و نان و پنير و خربزه حاضر ساخت.
پس از صرف و تناول، آن مرد را دعا نمودند، شيخ نيز دعا و فاتحه بخواند و گفت:
اى مرد خاطر جمع دار كه خداى تعالى البته تو را پسرى كرامت خواهد فرمود كه در ده سالگى داخل صوفيان خواهد شد.
چون مدت حمل بگذشت و حمل را بنهاد دخترى كريه منظر بود، آن مرد بسيار دلگير گرديد، به خدمت شيخ آمد در حالتى كه همهى مريدان نزد شيخ حاضر بودند گفت:
يا شيخ؟! دعاى تو در حق من اثرى نكرد و حال اينكه شما تأكيد فرمودى خداى تعالى پسرى كرامت خواهد فرمود، الحال دخترى بدتركيب و كريه منظر متولد گرديده؟!!
شيخ گفت:
البته آن سفره كه بجهت اهل اللّه آوردى به اكراه بوده، چنانچه آن را از راه رضا و صدق و ارادت آورده بودى البته پسرى مىشد، در هر حال به نهايت خاطر جمع دار اگر چه دختر است لكن زياده از پسر به تو نفع خواهد رسيد، زيرا من در خلوت و مراقبت چنين ديدم كه علامه خواهد شد.
پس از اين گفتگو، به دو ماه دختر وفات يافت؟.
آن مرد باز به نزد شيخ آمد و گفت:
يا شيخ! آن دختر نيز وفات يافت، غرض اينكه دعاى شما بههيچوجه تأثيرى نكرد.
شيخ گفت: