كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ٥٨ - آه سحر
آرزوى محال
|
[١] چه خوش بودى از باده كهنه سال |
شدى بر من خسته يكدم حلال |
|
|
كه خالى كنم سينه را يكزمان |
ز غمهاى پىدرپى بيكران |
|
|
رود محنت دهر از ياد من |
شود شاد اين جان ناشاد من |
|
|
به يادم نيايد بصد اضطراب |
كلام برون از حد و از حساب |
|
|
به افسون ز افسانه دل خوش كنم |
مگر ضعف پيرى فرامش كنم |
|
|
بميرم ز حسرت دگر يك نفس |
رها كرده بينم سگى از مرس |
|
|
غم و غصه را خاك بر سر كنم |
دمى لذت عمر نو بركنم |
|
|
ندانم درين دير بىانتظام |
كه محنت كدامست و راحت كدام |
|
٨٩٠
|
بهائى دل از آرزوها بشو |
كه من طالعت مىشناسم مگو |
|
|
اگر باده گردد حلالت دمى |
گريزد همان دم از آن خرمى |
|
|
نيابى از آن جز غم و درد و رنج |
بجز مار نايد به دستت ز گنج |
|
|
فروبند لب را از اين قيل و قال |
مكن جان من آرزوى محال |
|
آه سحر
|
راه مقصد دور و پاى سعى لنگ |
وقت همچون خاطر ناشاد تنگ |
|
|
جذبه از عشق بايد بىگمان |
تا شود طى هم زمان و هم مكان |
|
|
روز از دود دلم تاريك و تار |
شب چه روز آمد ز آه شعله بار |
|
|
كارم از هندوى زلفش واژگون |
روز من شب شد شبم روز از جنون |
|
|
عادت ما نيست رنجيدن ز كس |
گر بيازارد نگوئيمش كه بس |
|
|
ور برآرد دود از بنياد ما |
آه آتش بار نايد ياد ما |
|
٩٠٠
|
رخصت ار يابد ز ما آه سحر |
هر دو عالم را كند زير و زبر |
|
[١]- اين مثنوى با اينكه از روى بياض خطى برادر صاحب روضات الجنات بهمت جناب آقاى نصيرى امينى استنساخ شده احتمال كلى مىدهد كه از بهائى نباشد چون تلفيق سخن و تركيب و استخوانبندى شعر از مثنويات شيخ بهائى پائينتر است مثل اينكه كسى آن را به روش او ساخته و به او نسبت داده است.