كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ٩٧ - در رموز اسم اعظم
|
امر خاصان نتوان گفت بعام |
تا نيابد اثرش جاهل خام |
|
|
باشد از حسن عمل اهل كمال |
چو بيابند از اين اسم مجال |
|
|
نروند از پى انصاف بدر |
وز بدىها بنمايند حذر |
|
|
در عمل عزم بدىها نكنند |
فكر در باب ايذا نكنند |
|
|
هر كسى داده از اين اسم نشان |
بطريقى كه بر او گشته عيان |
|
|
بوخوا گفت حق اندر تورات[١] |
در صحف خواند خدايش بخوات[٢] |
|
|
حنه در سوره انجيل بخوان |
به حقيقت كه هم اينست و هم آن |
|
١٣٠٠
|
خوانده طيوم ديگر يك قيوم |
مغربى گفت كه هست او هيوم |
|
|
هست مشهور عرب بر جا نه |
عجمى گفت ورا بر خانه |
|
|
ديلمى كرد رقم كافلنا |
باز جمعى دگرش راحلنا |
|
|
نجيه قوم دگر جاهرشا |
هست بو خانه دگر طاهرشا |
|
|
در احاديث و روايات و خبر |
هر يكى راست طريقى ديگر |
|
|
گرچه اين اسم بسى مشهور است |
ليك اينجا نه چنين منظور است |
|
|
سال هفتاد و يك عمرم چو رسيد |
فكرتم پرده از اين رمز كشيد |
|
|
از ذخاير كه كنوزالاسماست |
بنده اين اسم بر آوردم راست |
|
|
بهر آسانى ارباب طلب |
كردم اين كار بقانون ادب |
|
١٣١٠
|
خواستم تا كه در اين علم بكام |
بنهم بر قدم مردان گام |
|
|
للّه الحمد كه توفيق احد |
داد از اين هنرم فيض مدد |
|
|
من در اين علم بسى بردم رنج |
تا طلسمات گشودم زين گنج |
|
|
سر اين گنج گهر بگشودم[٣] |
گوهرش بين كه عيان بنمودم |
|
[١]- يوخابد يا يوكابد و غير اين هم گفتهاند.
[٢]- عورات.
[٣]- سر( بفتح سين و كسر راء).