كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ٢٥٠ - حكايت
خاطر جمع گشته و با آن آهو الفت گرفته و مىچرند و پس از چندى ببازى مشغول مىگردند و در هنگام بازى سر در سر هم مىگذارند و بعد از آن ريسمانى كه بر شاخ بره آهو بستهاند در شاخ ديگران بند مىشود، پس هر قدر قوت مىكنند، خلاصى ندارند، پس از آن صيادان از كمينگاه برجسته و آهوان در دام افتاده را گرفته و فارغان آغاز رميدن كرده مىجهند و آن بيچارگان گرفتار در دام صيادان مىمانند.
اما راه و رسم صيادان عراق آنست كه كبوترى در دام دستآموز دارند و در زمينى كه دام از براى صيد كبوتران در خاك كردهاند دانه ريختهاند و آن كبوتر دستآموز را كه بال بمقراض بريدهاند در آن دامگاه سر مىدهند و خود در كمين نشسته، چون كبوتران در هوا پرواز مىكنند مىبينند كه صحراى وسيعى است و كبوترى فارغ بال به چرا و چريدن مشغول است، پس آن كبوتران به هواى آن كبوتر در زمين مىنشينند كه چرا نمايند همين كه مشغول به چرا مىشوند ناگاه صيادان از كمين رشتهى آن دام كه گستردهاند مىكشند و همه را يكباره مقيد دام خود مىسازند.
پس مثل آن جماعت صوفيه باين مثل و حكايت مىماند و آن صياد شيطان لعين است و مردمان صافوصادق و كمعقل مثل آن آهوان صحرائى يا مثل آن كبوتران آسمانى مىمانند زيرا چون ابناى جنس خود را ديدند و رغبت مؤانست كردند گرفتار ابليس بر تلبيس مىكردند.
ديگر آنكه بانواع ريب و ريا بنياد مزخرفات با مردم سادهدل مىنمايند، چنانكه آن مرد قلندر، پادشاه و وزير و وكيل را به بافتن منديل خيال از راه بدر برد.
موش گفت: