كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ٢٧٥ - ابراهيم
ريشه كن ساختن شر و فساد و گمراهى بود.
پس براى راهنمائى او راه نيكو و ملايمى را در پيش گرفت.
وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِبْراهِيمَ إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا، إِذْ قالَ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَ لا يُبْصِرُ وَ لا يُغْنِي عَنْكَ شَيْئاً، يا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيًّا، يا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيًّا، يا أَبَتِ إِنِّي أَخافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطانِ وَلِيًّا[١] «و ياد كن در كتاب ابراهيم را همانا او بود پيغمبر راستگوى، چون گفت به پدر خود كه اى پدر من چرا مىپرستى آنچه نمىشنود و نمىبيند و كفايت نمىكند از تو چيزى را؟
اى پدر من همانا آمد مرا از دانش آنچه نيامد ترا، پس پيروى كن مرا تا هدايت نمايم ترا براه راست. اى پدر من! مپرست شيطان رانده شده را، همانا شيطان مر خداى بخشنده را نافرمان باشد، اى پدر من! همانا من مىترسم كه لمس كند ترا عذابى از سوى خداى بخشنده، پس باشى مر شيطان را قرين.»
آزر در مقابل اين ادب و اين خدمت در راه رستگارى او و اين پيشنهاد درك نور ايمان، بجاى تشكر و توجه، با لحنى عتابآميز بابراهيم گفت:
آيا تو از خدايان من رو گردانى؟.
اگر اين رويه را ترك نسازى ترا متهم خواهم ساخت و سنكسار خواهم كرد.
قالَ أَ راغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِي؟ يا إِبْراهِيمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَ اهْجُرْنِي مَلِيًّا[٢] «گفت: آيا درگذرندهيى تو از خدايان من؟، اى ابراهيم! هرآينه اگر باز نايستى هرآينه سنگسار كنم ترا، و دورى كن از من مدتى مديد.»
ابراهيم اين تهديدهاى آزر را با روى باز شنيد ولى در باطن متاثر و اندوهگين گرديد و چون از ارشاد آزر نوميد شده بود او را بدرود گفت و از او و قوم او دورى گزيد و گوشهى عزلت اختيار كرد.
[١]- سورهى مريم، آيات ٤٢ و ٤٣ و ٤٤ و ٤٥ و ٤٦.
[٢]- سورهى مريم، آيه ٤٧