كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ٢٠٧ - حكايت
كتاب خواندهيى؟ و يا كدام باب خواندهيى، آنگاه اگر خواهند كه آزمودن درك و قابليت او كنند از آن كتاب از وى مىپرسند.
مثلا اگر تو چيزى از آن خبر نداشته باشى و من از تو بپرسم جاى مسئله و تعجب خواهد بود، اما چون قبل از اين گفتى كه من در تصوف مهارت تمام دارم لهذا بنده مىخواهم بدانم كه اگر تو در بحث قيل و قال تصوف دليل و برهانى كه ربطى به او داشته باشد چيزى داريد تصديق قول تو نمايم و اگر نه تو را با؟؟؟ گرفتار سازم تا ديگر در تصوف لاف و گزاف بيجا نزنى و رد علماى دين مبين نكنى! و خرمهره بجاى در شاهوار در بازار صرافان روشندل جلوه ندهى و بشرط اينكه در مكر و حيله در بندى و در جادهى انصاف درآئى و ديده و دل را بگشائى و از روى عقل و درك و شعور تدبير و تفكر متوجه گفتار من شوى و از هرجا كه حرفى داشته باشى بگوئى و در جائى كه بدانى سخن من راست و درست است از روى اخلاص تصديق كنى و بحث كج و عناد فروگذارى تا حق از باطن و باطل از حق ظاهر و آشكار گردد و ديگر آنچه از تو بپرسم بمكر و حيله و بحث جواب ندهى و دم نزنى تا كه شايد باطن شرع انور عاقبت تو را دستگيرى كند، نه اينكه مثل عمل قاضى غزنوى كه او را بواسطهى بدنهادى و سوءنيت با كنيز تاجر؟ خداى تعالى بدست حسين ميمندى گرفتار ساخت.
موش گفت:
اى شهريار مقدمهى او چونست بيان فرما!.
گربه گفت:
حكايت
آوردهاند كه در زمان سلطان محمود غزنوى تاجرى بود و او كنيز بسيار