كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ٢٩٤ - افلاطون
كه:
نيمروزت در اين بهشت بگذاشتم و حجب فروگذاشتم، بغير من مشغول گشتى و از شجره بخوردى! اگر خود يك روزت تمام بگذارم يكبارگى ما را فراموش كنى و ما را ياد نارى!.
اى آدم، از بهشت بيرون! و اى حوا، از وى جدا شو! اى تاج، از سر آدم برخيز! اى حوله، از تن حوا دور شو اى حوران بهشت، آدم را بر دف دو رويه بزنيد!.
*** ارسطو-
ارسطو (ارسطاليس) در سال ٣٨٤ پيش از ميلاد در مقدونيه متولد گرديد.
پدرش طبيب مخصوص پدر فيليپ مقدونى بود، ارسطو از سن ١٨ تا ٤٠ سالگى نزد افلاطون شاگردى كرد و از شاگردان برجستهى افلاطون بشمار مىرفت، پس از مرگ استاد به دعوت فيليپ پادشاه مقدونيه بتعليم و تربيت اسكندر پسر وى پرداخت و بعد از آنكه اسكندر بتخت نشست به آتن آمد و در مركز لوكايون كه نزديك شهر آتن بود و گردشگاه عمومى بشمار مىرفت بتدريس و تهذيب اخلاق جوانان مشغول شد، و چون ضمن گردش تدريس مىكرد از اين رو حكمت وى را مشاء و پيروان او را مشائى گويند.[١]
پس از آنكه اسكندر فوت كرد و آتنىها عليه مقدونيان علم طغيان بر افراشتند، ارسطو ناچار از آتن فرار كرد و در سال بعد يعنى ٣٢٠ پيش از ميلاد در گذشت.
*** افلاطون-
افلاطون در سال ٤٢٧ پيش از ميلاد متولد شد. در سن ١٨ سالگى بمكتب سقراط داخل گرديد و ده سال متوالى بتحصيل حكمت و استماع مناظرات استاد، اشتغال ورزيد. پس از مرگ سقراط چون ثروت بسيار داشت به مسافرت پرداخت و ضمن سفرهائى كه بمصر و سيراكوز و ساير كشورها كرد معلوماتى كسب نمود و آن را با آنچه
[١]- حكمت مشاء يا فلسفهى ارسطو را در قسمت اصطلاحات علمى و فلسفى شرح خواهم داد.