كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ٨٣ - طاعت بهشت
شير نر
|
علمست برهنه شاخ و تحصيل برست |
تن خانه عنكبوت و دل بالوپرست |
|
|
زهرست دهان علم و دستت شكرست |
هر پشه كه او چشيد او شير نر است |
|
جور بيش از پيش
|
رفتم ز درت ز جور بيش از پيشت |
از طعن رقيب گبر كافركيشست |
|
|
پيش تو سپردم اين دل غمزدهام |
كى باشدم آنكه جان سپارم پيشت |
|
خويش و بيگانه
|
پيوسته دلم ز دست خويشان ريشست |
وين جور و جفاى خلق از حد بيشست |
|
|
بيگانه به بيگانه ندارد كارى |
خويشست كه در پى شكست خويشست |
|
١١٣٠
مزرع طاعت
|
در مزرع طاعتم گياهى بنماند |
در دست بجز ناله و آهى بنماند |
|
|
تا خرمن عمر بود در خواب بدم |
بيدار كنون شدم كه كاهى بنماند |
|
مجلس عشق
|
نقد خود را بهائى آخر سره كرد |
در مجلس عشق عقل را مسخره كرد |
|
|
اوراق كتابهاى علم رسمى |
از هم بدريد و كاغذ پنجره كرد |
|
شيشه دل
|
آن حرف كه از دلت غمى بگشايد |
در صحبت دلشكستگان مىبايد |
|
|
[١] هر شيشه كه بشكند ندارد قيمت |
جز شيشه دل كه قيمتش افزايد |
|
طاعت بهشت
|
عشاق بغير دوست عارى دارند |
از حسرت آرزوى او بيزارند |
|
|
و آنان كه كنند طاعت از بهر بهشت |
عشاق نيند بهر خود در كارند |
|
[١] هادى( رنجى) استاد غزلسراى فقيد شايد تحت تاثير اين رباعى غزل شيواى خود را باين مطلع پرداخته باشد:
|
ما را دل از كشاكش دنيا شكسته است |
اين كشتى از تلاطم دريا شكسته است |
|