كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ١٧٤ - حكايت
ما گفتيم اين دختر بيش از پسر به تو نفع مىرساند، اگر زنده مىماند بر مشغله دنيادارى و آلودگى تو مىافزود پس بهتر آنكه به رحمت ايزدى پيوسته شد.
روايت شده كه چون شيخ اين بگفت مريدان بهيكبار برخاسته بر دست و پاى شيخ افتادند و پاى شيخ را بوسه مىدادند و مىگفتند:
انشاءالله تعالى وجود شما را سلامت دارد كه از اين وجه ما را حيات تازه بخشيدى، حقا كه نفس و دم پير كامل، كم از دم عيسى نيست! چرا كه گفتهاند:
شعر
|
فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد |
ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مىكرد |
|
الحمد اللّه و المنة كه ما كسى را دست براه فن زدهايم كه از پنهان و آشكار خبر مىدهد.
اى موش! كشف و كرامات صوفيه بدين نوع است كه شنيدى و اگر باز چيزى از كرامات ايشان شنيدهيى و يا خواندهيى بيان كن تا بشنوم!.
موش گفت:
اى گربه! تو در گرداب عتاب و عناد افتادهاى و انكار مىكنى و اگر نه از براى تو صحبت مىداشتم، اما گفتگوى تو قفل خاموشى بر دهن زده، زيرا كه هر چه گفتم عيبى از آن در آوردى و مرا سرگردان ساختى.
گربه گفت:
اى موش! من عناد نمىكنم بلكه حجت و برهان مىآورم، به خدا قسم كه آنچه قبل از اين از تصوف گفتى از صد يكى را جواب نگفتم و مىخواستم كه آنچه در خاطر دارى همه را از تو بشنوم و بعد از آن تو را از روى دوستى نصيحت كنم