كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ٢٧٨ - ابراهيم
بزرگى كه بود مر آنها را، باشد كه ايشان به او رجوع كنند.»
ابراهيم پس از درهم شكستن بتها، تودههاى شكستهى آنها را بجاى گذاشت و با دلى شاد و خاطرى آرام از معبد خارج شد و مسرور بود كه ريشههاى جهل و فساد را از بن بركنده است.
ليكن در انتظار عكس العملى بود كه در مقابل اين حادثهى عظيم از قوم وى ظاهر مىگشت، ازاينجهت خود را براى مقابله با حوادث آينده آماده مىساخت.
قوم ابراهيم بشهر بازگشتند و از مشاهدهى آن منظره چنان در بهت و حيرت فرورفتند كه تا مدتى بيخود گرديدند و پس از آنكه به خود آمدند در صدد شناختن مرتكب اين عمل بزرگ برآمدند و با يكديگر مىگفتند كه چه كسى چنين كارى را بر سر خدايان ما آورده؟ همانا كه وى از ستمكارانست.
در اين ميان كسانى گفتند كه ما مىشنيديم كه جوانى بنام ابراهيم از بتهاى ما نام مىبرد و ما را از پرستش آنها سرزنش مىكرد و آنها را تحقير مىنمود شك نيست كه او اين كار را كرده است و كسى جز وى جرأت چنين جسارتى را ندارد.
قالُوا مَنْ فَعَلَ هذا بِآلِهَتِنا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ، قالُوا سَمِعْنا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهِيمُ.[١] «گفتند كه كرد اين را به خدايان ما؟
همانا او از ستمكارانست، گفتند شنيديم جوانى را كه به بدى ياد مىكرد آنها را كه گفته مىشود مر او را ابراهيم.»
پس از اينكه شكنندهى بتها شناخته شد، تصميم گرفتند كه او را در مجمع عمومى محاكمه كرده سپس به كيفر برسانند.
البته اين يكى از آرزوهاى ديرين ابراهيم بود كه در حضور كليهى افراد قوم با حجت خود، بطلان عقيده ايشان را اثبات نمايد.
پس ابراهيم را در محكمه حاضر
[١]- سورهى انبياء، آيات ٦٠. ٦١