كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ٢٧٩ - ابراهيم
كردند و محاكمهى علنى او شروع گرديد.
قضات گفتند كه اى ابراهيم! آيا تو بر سر خدايان ما چنين آوردى؟
ابراهيم موقع را مغتنم شمرد و دانست كه از اين فرصت بايد كمال استفاده را بنمايد.
پس گفت:
بلكه بت بزرگ اين كار را بر سر آنها آورده، از خودشان بپرسيد اگر سخن مىگويند؟.
اين سخن كه آميخته با حكمت عالى و سرزنش و تمسخر بود در گوش قوم اثرى عجيب نمود، بهطورىكه در بناى فكر آنان تزلزلى ايجاد كرد و دستهدسته به ملامت يكديگر پرداختند تا اينكه يك عده روى بجمعيت نموده گفتند كه همانا شما در وظيفهى خود سستى كرديد و خدايان را بدون نگهبان رها ساختيد.
فَرَجَعُوا إِلى أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ.[١]
«پس رجوع كردند به خودشان، پس گفتند همانا شمائيد ظالمان!.»
قضات نيز در برابر اين منطق قوى ابراهيم در انديشه فرورفتند و زبانشان از گفتار بازماند، سرانجام لب به سخن گشودند و عاجزانه بابراهيم گفتند كه تو خود مىدانى اين بتها به پرسش ما پاسخ نمىدهند، پس چگونه ما را بسؤال از آنها دعوت مىكنى؟!
ابراهيم گفت كه آيا شما بجاى خداى يكتا و قادر متعال چيزى را مىپرستيد كه هيچگونه سود و زيانى را براى شما ندارد؟!، اف بر شما و خدايان شما باد!!، آيا در راه عقل و دانش قدم نمىگذاريد و همچنان گمراه در وادى ضلالت راه مىسپريد؟!،
قالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَ لا يَضُرُّكُمْ، أُفٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ[٢]
«گفت آيا پس مىپرستيد از غير خدا آنچه سود نكند شما را چيزى و زيان نكند شما را؟! اف بر شما باد و بر
[١]- سوره انبياء، آيه ٦٥.
[٢]- سورهى انبياء، آيه ٦٧.