تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٤٧ - حكايت
شهزاده [گفت:] اگرچه كيدى عظيم انديشه كرد، اما شكرانه آنرا كه تير مكر او بغرض عرض تعرّض نرسانيد و نيز حقّ ممالحت ثابت دارد، اگر بابقاى او بر من منّت نهد مضاف تفضّلات باشد.
بازرگان گفت هرچه اسم ملكيّت [٣٢ پ] من بر آن مطلق است، حكم تو در حلّ و عقد و قبض و بسط نافذ است و مجال مخالفت محال، خرده و خرقه در ميان است و اشارت تو بر جان روان.
پس بفرمود تا لباسى كه لايق ملوك باشد بياوردند و جامه شهزاده را بدان كسوت فاخر بدل كردند و دويست غلام درم خريده با اسب و سلاح تمام بملكيّت پيشخدمت او فرستاد، تا بمراسم ملازمت اقامت نمايند. آنگاه هر تجمّل و اسباب كه ملوك را در سفر و حضر در كار باشد مثنّى و مضعّف ترتيب دادند.
چون روزى چند شرايط تعظيم و تبجيل بتقديم رسانيد، تحفهاى شگرف و مالى خطير برداشت و بحضرت پادشاه آن خطّه رفت و قصّه غصه ملكزاده مستوفى تقرير كرد و لشكرى درخواست كه بر قهر دشمن و قمع اهل طغيان مدد دهند.
ملك لشكرى جرّار كرّار آهنپوش خوننوش نامزد فرمود، همه همچون پلنگ تنگخوى و مانند گرگ جنگجوى، تمامت همّت بر تصاعد و تعاون و تساعد و تراقد شهزاده مصروف كردند.
|
ضمان على الاقبال ما انت طالب |
و ختم على الايام انّك غالب |
|
[٣٣ ر] بازرگان تجهيز آن لشكر بساخت، تا در خدمت شاهزاده مغافصة بر خصم تاختند و آيت «فَيَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ»[١] در شان او منزل گردانيد و دشمن را بقصاص برادر گوشمال تمام بداد و پايمال فنا گردانيد.
|
و لاح النّصر مثل البرق نورا |
و عاد الفتح مثل البحر غمرا |
|
[١] - قرآن ٢٦: ٢٠٢.