تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٢١١ - ٣٢ - خلافت مستنجد
[٣١]- خلافت مقتفى[١]
بيست و سوم ذيقعده ستّ و ثلاثين[٢] با او بيعت كردند. و او مردى فاضل و زيرك بود.
و سلطان مسعود هرچه در دار الخلافه زر و نقره و اسلحه و چهارپايان يافت بفرمود تا ببردند، چنانكه در اصطبل خاصّ چهار اسب بيش نگذاشت.
و سلطان به مقتفى پيغام فرستاد كه آنچه ترا و متعلقان ترا در كار است تفصيل كن تا موضعى چند كه حاصل آن باينمقدار وفا كند در تصرّف شما دهيم. او گفت در سراى من چهل اشتر آب ميكشد. [١٤٥ ر] تامّل كن كه كفاف آن جماعت كه هرروز چهل شتر آب كشد چه مقدار باشد.
سلطان چون آن جواب بشنيد، گفت بر تخت خلافت مردى عظيم را نشاندهايم، حقتعالى شرّ او را از ما بگرداند.
و مقتفى[٣] فاطمه دختر سلطان محمد بن ملكشاه كه خواهر سلطان مسعود بود بخواست، و سلطان مسعود دختر مقتفى را بخواست.
و در ايام او وبائى عظيم پيدا شد و بسيار خلق هلاك شدند.
و مقتفى[٤] در سنه خمس و خمسين و خمسمائة وفات يافت. و در حيات خويش فرموده بود، تا از براى كعبه درهاى نو ساختند و درهاى كهن به بغداد آورد و از آن از بهر خود تابوت ساخت. مدّت خلافت او بيست و چهار سال بود و عمرش شصت و شش سال.
[٣٢]- خلافت مستنجد[٥]
كنيت او ابو المظفر است و نام و نسب يوسف [بن] المقتفى باللّه. در سنه خمس و خمسين و خمسمائة با او بيعت كردند.
[١] - ص: راشد( تج ٣٠٤).
[٢] - طق ٢٧٤ و تج ٣٠٤: ثلاثين و خمسمائة
[٣] - ص: راشد( تج ٣٠٤).
[٤] - ص: راشد( تج ٣٠٤).
[٥] - ص: مقتفى( تج ٣١٤).