تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٣٨ - حكايت
بر سر او دويد و در ميان او فرود آورد و بحجت قاطع انتقام و انتصار ازو بستد و او را دستبردى نمود كه آثار آن ثار بر جريده ايّام و صحيفه اعوام باقى ماند. شعر:
|
يا ايها الظالم فى فعله |
فالظلم مردود على من ظلم |
|
پس روى سوى آن مرد كرد و گفت چون از محمود راضى شدى و انصاف خود ازو يافتى، او را بدعاى خير در اوقات خلوات كه مظانّ استجابت دعواتست ياد آرى و آزار از دل دور [٢٦ ر] دارى. آنگاه سجده شكر كرد و سبحه تسبيح بگرداند. چون از اوراد فارغ شد و عرق غضب نافض او سكون يافت و عارض آن عارضه منقشع گشت، گفت اگر در خانه ما حضرى باشد بيار! بيچاره گفت از پاى ملخ مور سليمان را چه ميزبانى تواند كرد. گرد خانه برآمد نانپارهاى چند با قدرى آبكامه حاضر آورد، سلطان برغبتى تمام صادق تناول فرمود.
پس گفت بدانكه از آن شب باز كه راز دل با من گفتهاى آتش كينه در كانون سينه از راه دهان زبانه ميزد و آلام آرام از دل من برداشت و نهيب اندوه شكيب و شكوه از من برگرفت. نذر كردم كه تا شرّ آن شرّير از تو دفع نكنم انگشت بر نمك نزنم. و نيز انديشه كردم كه مبادا اين نوع جسارت از ابناء ملوك و شاهزادگان صادر شود، كه مخمور شراب جوانى و رعونت و مغرور حصول امانى و نخوت باشند. من بپاره كردن جگرپاره خود نهضت كرده بودم و آن بار گران بر دوش جان آسان شمرده. چون بيگانه ديدم شاد شدم و خدايرا شكر كردم.
ايزد تعالى [٢٦ پ] خاك او را روضهاى از رياض جنان گرداناد و هرچه لايق كرم عميم و منّ جسيم است او را جنان دهاد. و اللّه اعلم.