تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٠٩ - حكايت
|
فقلت اكتبوا بالجصّ من فوق قبره |
الا لعن الرحمن من كفر النعم |
|
حكايت
گويند چون صاحب در مرض الموت افتاد، فخر الدوله بعيادت او آمد.
او را گفت من در بندگى تو قدم صدق نهادم و با خلق طريقى سپردم كه ذكر خير تو در جريده ايام باقى ماند. اگر بعد از من كارها هم برين نسق رود، مردم آن نيكوييها را بتو نسبت كنند و از من ياد نياورند. و اگر اين قواعد منخرم شود؛ آنگاه مشكور من باشم، و اين در دولت تو قدح باشد، و ذكر تو برافتد.
فخر الدوله آن نصيحت قبول كرد، اما چون تطبّع بود بحكم شعر:
|
و اسرع مفعول فعلت تغيّرا |
تكلّف شىء فى طباعك ضدّه |
|
بدان وفا نتوانست نمود.
ديگر خواجه نظام الملك [ابو] على حسن طوسى است[١] كه آفتاب از پرتو نور ذكا [ى او] استقراض[٢] اضواء كردى، آراسته فضل موفور و ادب [٧٦ ر] مشهور بود، قدر [ى] رفيع و عزّى منيع داشت، موصوف برأى رزين و حزم متين[٣].
صاحب كفايتى كه اگر خواستى صحّت و مرض را باهم جمع كردى و ميان جوهر و عرض تفرقه افكندى. بحسن كفايت اقطار جهان را از مشرق تا مغرب مسخّر تيغ سلطان ملكشاه و قلم خود گردانيد و سرهنگانرا بانعام و احسان مخصوص كرد.
و از آثار خير او يكى نظاميه بغداد است[٤]- مدرسهاى بغايت مبارك، و بزرگان بسيار از علماى اسلام مثل حجة الاسلام غزالى طوسى و امام ابو اسحق شيرازى آنجا مدرس بودهاند.
[١] - تج ٢٦٦- نس ٤٩- دستور ١٥٠- آثار ٢٠٧.
[٢] - ص: استغراض.
[٣] - ص: مبين.
[٤] - تج ٢٧٠.