تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١١١ - حكايت
او، رحمه اللّه، هيچكس را محروم نمىگذاشت. چون از بغداد مراجعت نمودند، بفرمود، تا نوّاب حساب مبرّات[١] و مواهب و صلات كردند، صد و چهل هزار [٧٧ ر] دينار برآمد. در نوبت دوم باز ببغداد آمدند، بفرمود تا سرهنگان سوّال و مجتديان را منع ميكردند و عطا بر موجب سابق نميدادند. شيخ ابو سعيد معمّر واعظ بغداد كه از جمله صلحا و علماى بزرگ بود و بورع و تقوى يگانه زمانه، پيش خواجه دررفت و فصلى از منشآت و مخترعات خود ايراد كرد.
چون متضمّن مواعظ و نصايح بود پارسى آن فصل اينجا ثبت افتاد[٢] تا فايده عامّ باشد.
شيخ ابو سعيد، بعد از تقديم تحميد و صلوات و محامد خواجه، گفت اگر كسى از درگاه توانگرى استجادت كند، يا استخارت نمايد؛ توانگر در آن مخيّر است: اگر خواهد ملتمس او را بحسن نجاح مقرون گرداند و اگر خواهد دست ردّ و خيبت بر سينه منيت او نهد، چه او در آن كار نيك متطوّع و متبرّع است. امّا كسى كه بارى تعالى مصالح بلاد و عباد برأى و كفايت او نهاده، در اسداى عوارف و اهداى فواضل مخيّر نيست و نشايد كه متقلّد تقاصير و تعاصير باشد، چه او بحقيقت مزدوريست كه روزگار خويش را فروخته است و بهاى آن ستده، نتواند كه اوقات خود را باختيار خود گذراند، نه با عيال [خلوت] تواند داشت و نه بمطالعه كتب و تلاوت قرآن مشغول شد.
بلكه اين [٧٧ پ] افعال او را نافله است و غمخوارگى بندگان خدا واجب.
و ترك همه نوافل باجماع امم بهتر از اضاعت بعضى از واجبات است.
و خواجه اگرچه وزير است، اما بحقيقت اجير است، كه جلال الدوله
[١] - ص: ميراث.
[٢] - متن عربى و ترجمه فارسى آن در تج ٢٧٢- ٢٧٧ هست- در مجموعه ورام ص ٥٨٨ داستانى است درباره منصور دوانيقى و در آن كسى چنين پندى باو داده است.