تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٣٦ - ١ - خلافت ابو بكر
نهاده بود. و عبد الرحمن روز بدر با مشركان بجنگ آمد، اما بعد از آن مسلمان شد و در اسلام مرتبتى عالى يافت.
اول اسامه را كه پيغمبر نامزد شام كرده بود و سبب رنجورى پيغمبر در توقّف افتاد برحسب فرمان پيغمبر ٧ روانه داشت و پياده در ركاب اسامه رفت و او را تشييع كرد. گويند وقتى بيمار شد صحابه بعيادت او رفتند و باحضار طبيب رشادت كردند. گفت طبيب مرا ديده است. گفتند چه دوا فرمود؟ گفت: فرمود كه آن كنيم [كه] من خواهم.
و در عهد او دوازده طايفه از عرب مرتد شدند، ده او كفايت كرد و دو ديگر عمر.
چون وفات او نزديك شد عايشه را گفت در مال من نظر كن! از آنگاه كه بارگاه خلافت با من است، هرچه در مال من زياده [٩٣ پ] شده است بمسلمانان باز ده! و او نظر كرد، شترى جوان يافت و كنيزكى حبشيه و قطيفهاى كه پنج درم ارزيدى، آنها را به بيت المال فرستاد.
در اين ايّام[١] طليحة بن خويلد با مرتدّان عرب پيوست و دعوى پيغمبرى كرد، و تمامت اعراب باديه مرتد شدند و كس نزديك ابو بكر فرستادند كه زكوة از ما طرح كن تا مطاوعت كنيم. صحابه گفتند كه وقتى كه پيغمبر با ايشان حرب ميكرد، ملائكه مدد مىدادند، و امروز وحى منقطع است، آن صورت ميسّر نشود و ترا مقاومت عرب نباشد، با ايشان طريقت مساهلت و مسامحت پيش بايد گرفت، چندانكه ديگر باره اسلام رونق گيرد. ابو بكر گفت: «و اللّه لو منعونا عقالا ممّا ادّوا الى رسول اللّه لقا تلتهم بالسّيف».
پس كارها ضبط كرد و اسامه را از شام بازخواند، و او بشام كارهاى بنام
[١] - تج ١٨.