تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٢٢ - حكايت
دولت عاطل [١٤ پ] و محروم؛ و بعضى ديگر حظّ خود را بر استيفاى لذات دنياوى مقصور داشتهاند و بدان خورسند گشته و از نعيم آخرت بىنصيب مانده.
وزير گفت اين تقسيم را بمثال روشن توضيح بايد فرمود كه مفسّر اين مجمل باشد.
فرمود كه طايفهاى كه دست در گردن هردو سعادت كردهاند، اين جمع تجاراند كه «بما رزقهم اللّه» تصرف مىنمايند و به كدّ يمين و عرق جبين بتحصيل «ما لا بد» كه از عداد عبادات است قدمى مىنهند و دمى مىزنند و از سر عفاف بكفاف قانع ميشوند و به فحوى «انّ اطيب ما يأكله الرجل من كسب يده» تحمل ثقل و مؤن و اخراجات خود قيام مىنمايند و چهره مروت خود را از خدشه شنار حرص و عوار نهمت بحسن طلب و اجمال كسب و اجتناب از شبهات بحكم «انّ روح الامين نفث فى روعى: ان نفسا لن تموت حتى تستوفى رزقها، الا فاتقوا اللّه و اجملوا فى الطلب» واجب مىدارند.
و اين طايفه كه رقم خيبت و خسارت دنيا و آخرت بر ناصيه احوال ايشان كشيدهاند:
|
چون كافر بىمايه و چون قحبه زشت |
نه دين و نه دنيا و نه اميد بهشت |
|
از ملاذّ دنيا بىبهره و از نعمت جنت [١٥ ر] خائباند، اهل شرطه و خدم مااند.
و آن طايفه كه از حشمت و نعمت محفوظاند، و از دولت آخرت محروم منم و تو و ديگر سلاطين و وزرا، كه كلّى همّت و نهمت خود بر احراز و اذّخار دنياى جافى مصروف داشتهايم و هيچ باحوال مآل و مصرع خود نپردازيم و ذخيره نجات و فلاح مهيّا نكنيم.
حكايت
گويند چون خلافت بعبد الملك مروان رسيد، مصحف در كنار داشت و