تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٦٣ - حكايت
نماند و بدرجه حقيقت و يقين انجامد.
ملك چون اين فصل بشنيد [٤٤ ر] باحضار منكوحه مثال فرمود و در تفتيش آن مبهم و تحقيق آن مشكل جهدى بليغ نمود.
زن گفت اين غدر كه غلام گفته بكذب و تزوير مشوبست و از طريق صدق و امانت دور، و من بارها ازين غلام گستاخيها مشاهده كردهام و از ملك مستور و محجوب داشته، تا بر رشك و افترا محمول نيفتد. با خود گفت كه چون او برين بىديانتى مشغول است هرآينه احوال مكشوف گردد و ديگرى بمحل عرض رساند. اكنون كه ملك معاينه مشاهده فرمود؛ اگر در تعريك و تأديب او توقفى جايز افتد و به اباطيل و ترّهات او التفات رود، از اخلال خالى نماند و طاعنان [را] مجال قدح و طعن باشد. و باستظهار عفو و اغماض ملك، خاصه در چنين قضيه نازك، ديگر نزديكان بارتكاب محظورات و اقتراب محذورات مباسطت نمايند.
غلام چون ديد كه سهام ماضيات كيد حسّاد بر غرض او متواترست؛ زمين بوسيد، زبان بدعا برگشاد. بعد از دعا گفت وثوق و استظهار ببقيه نيل مسموم دارم كه هنوز در حقّه مشاطه موجود است. هرآينه بحضور درج زينت، ريبت مرتفع شود. اگر فرمان باشد مشاطه را حاضر گردانم تا خيال [٤٤ پ] شبهت از پيش خاطر مبارك زايل گردد «و لتستبين سبيل المجرمين».
و سبك مشاطه را با سقط آلات بحضرت ملك آورد و تشديد و تهديد كرد، تا بتعجيل آن چون آب فرات تناول كند.
مستوره از هول جان زنهار خواست و چون آن تكليف ما لا يطاق بود، حكايت جفت بر طاق نهاد و سرپوش از سر طبق غدر برداشت و بجرم حرم و خود اعتراف آورد.