تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٦٧ - ١٠ - خلافت هشام عبد الملك
او را طلب داشت و عمر هبيره را بجاى او بفرستاد، سه منزل دمشق بهم رسيدند.
مسلمه ازو پرسيد كه كجا مىروى؟ گفت كار خراسان و عراق بمن حوالت رفته است. مسلمه عزل خود معلوم كرد، گفت راست گفتهاند: «الملك عقيم».
[١٠]- خلافت هشام عبد الملك
در ماه شعبان سنه خمس و مائه با او بيعت كردند، و ملك وى سيزده سال و شش ماه بود، و در ماه ربيع الاول سنه خمس و عشرين و مائه به رصّافه فرمان يافت.
پنجاه و چهار سال بزيست، و وليد يزيد بر وى نماز كرد، و هشام مردى عاقل و عفيف بود، اما بخل غالب داشت.
و در زمان او زيد بن على بن حسين، رضى اللّه عنهم اجمعين، كشته شد، و سبب آن بود كه زيد را پيوسته سوداى خلافت در سر بود. چنان اتفاق افتاد [١١٤ پ] كه بمهمّى بكوفه رفت. چون مراجعت نمود، كوفيان گفتند اينجا صد هزار شمشيرزن داريم، با تو بيعت كنيم و بنو اميّه را برداريم. زيد گفت من از غدر شما ايمن نيستم و مرا اين حكايت درخور نيست. ايشان سوگند خوردند كه ما در مبايعت تو جانسپارى كنيم. آنگاه قبول كرد و دعوت آغاز نهاد. و يوسف بن عمر كه از طرف بنو اميّه امير كوفه بود لشكر كشيد و حربى عظيم كردند، عاقبت [لشكر] زيد متفرق شد و تيرى بر پيشانى مبارك زيد رسيد و بدان كشته شد. ياران او را دفن كردند و آب بر سر گور او براندند تا گور او پيدا نباشد. يوسف بن عمر در جستن كالبد او مبالغت كرد، تا باز يافت و او را صلب كرده، و مدتى مصلوب بماند. بعد از آن بر آتش بسوختند و خاكسترش را ريختند.
و درين ايام اعيان آل عباس دعوت را اساس نهادند.
و غيلان قدرى در عهد او بيرون آمد. هشام علماى شام را حاضر كرد تا