تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٤٠ - ٢ - خلافت امير المؤمنين عمر
مىفرستد، خوشدل و مستظهر باشيد، تا اين فتح بنام شما باشد. ايشان غايت جهد مبذول داشتند، حقّ تعالى نصرت داد.
درين ميان ابو عبيده برسيد، چون آن سعى و جهد خالد مشاهده كرد و كمال مرتبت او ميديد، از عزل او [و] توليت خويش شرم داشت. چون فتح تمام شد و فتحنامه بنام خالد سوى مدينه روان كردند، كه مساعى جميله چگونه مبذول داشته، و لشكر اسلام را برچه نوع تعبيت كرد؛ آنگاه ابو عبيده خالد را از وفات امير المؤمنين ابو بكر و خلافت عمر و عزل او اعلام داد.
خالد سبب وفات امير المؤمنين كوفته شد، و همه لشكر بزارى بگريستند، آنگاه خالد لشكر را با غنائم به ابو عبيده سپرد و گفت مرا بعد ازين قسمت اموال و غنائم روا نباشد. و چون تو از حضرت خلافت معيّنى قسمت آن بتو اوليترست.
و من سعيى كه نمودم نه جهت رضاى ابو بكر بود، يك جهت رضاى خدا بود، آن خود ضايع نماند. و صدق اين سخن [ابو عبيده و همه لشكر] را [آشكار بود. و لشكر] ابو عبيده را كراهت مىداشتند، [٩٦ پ] اما او را انقياد فرمان چاره نبود.
[٢]- خلافت امير المؤمنين عمر[١]
كنيت او ابو حفص است [و نسب] عمر بن الخطاب بن نفيل بن عبد العزى. همان روز كه امير المؤمنين ابو بكر وفات يافت، با عمر بيعت كردند، و مدت خلافت او ده سال و شش ماه بود، و عمر وى شصت و سه سال، دبير وى زيد بن ثابت بود، و نقش نگين او «اللّه المعين».
و او بردست ابو لؤلؤ، غلام مغيرة بن شعبه بكارد كشته شد روز چهارشنبه بيست و سوم ذى الحجه سنه ثلث و عشرين نماز صبح، و چند كس ديگر را جراحت كرد و بكشت، آخر عبد الرحمن عرف او را بگرفت، خود را نيز بكشت. و عمر
[١] - تج ٢١.