تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٩٨ - حكايت
نمايى و چنانكه معهود كفايت و شهامت تو است، از عموم رعايا باخبر باشى.
از بهر آنكه تو سايه منى در ميان رعيّت، بيگناه را مستظهر و قويدل گردان و مجرم را ماليده و پريشان دار و مراقبت مكن، و در اثناى حقّ و رعايت صدق از ملامت لايم انديشهاى مدار.
پس حاجب بزرگ را پيش خواند، گفت: تو عدل و امينى، در آنكه خواص دولت را بر طريقه مثلى بدارى و نگذارى كه هركس از مراتب و مواقف خود تجاوز كنند، ايشان را بچشم من نگاه كن و حشم را از خشم من بترسان.
اوقات فرصت، عرض احوال و مصالح خلق را فوت مكن. و ساعات مكنت تقرير خاصّ و عامّ از دست مده، و قضاى حوائج مردم را بجان ميان دربند، و هنگام ملالت طبع از مباسطت اجتناب كن، و كسانى را بشرف قرب و ملازمت حضرت مخصوص گردان كه بانواع آداب آراسته باشند، و دقايق شرايط خدمت دانسته، تا از بوته امتحان [٦٨ پ] ناقص عيار بيرون نيايند، و بيخ محبّت من برزمين دل ايشان بنشان، تا اوامر و نواهى را بجان و دل تلقّى نمايند.
و صاحب انگشترى را گفت: گشاد و بست و قبض و بسط امور بدست تو است و نفاذ احوال بحكم تو متعلّق، بايد كه هيچ دقيقهاى از دقايق احتياط فرونگذارى و بقليل و كثير بىعلم و خبرت من خوض نكنى، تا خدمات تو به محمدت مقرون گردد.
پس با صاحبديوان نفقات مفاوضت پيوست و گفت: عقلاى جهان را معلوم است كه هيچ آفريدهاى را مساعدت سلطنت بىاساغت زلال موهبت و افاضت سجال مكرمت دست ندهد. و بىمثابرت بر التزام سنن احسان و انعام بر خاص و عام با عروس دولت بر منصّه خلوت جلوت نتوان نشست. و چون چشم خلق بدست توست و مواجب معاش ايشان بر تو واجب، طريقت اقتصاد مسلوك دار! و بسيرت