تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٣ - احتمالى درباره مؤلف
گردد؛ مسئله مقلوب[١] شود، موازين و مكاييل نقصانى پذيرند، برّ و بركت از ميان كنار گيرد، از بساط بسيط اثر ابر هطال[٢] منقطع گردد، خلايق دست از زكات و صدقات بازدارند و روى از احسان و اجمال برتابند، حرص و آز و شره و نياز و فكر و حيلت و زور و خديعت دستخوش اهل روزگار شود، عوامل تبعات سيئات ايشان موجب اختلال قواعد قصور حشمت و سبب وهن قواى طبيعت دولت آن ظالم غاشم گردد. نعوذ باللّه منه!
[٩ ر] عمر عبد العزيز گويد: سوقه و عوامّ بشوم سوء معامله خواص متعرض نكال شوند، اما خواصّ بسبب ارتكاب جرايم عوام مستوجب عتاب و عقاب نگردند. و نص قرآن مجيد مويد اين معنى است، حيث قال: «وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً»[٣].
سفيان ثورى در اثناى محاورت ابو جعفر منصور را گفت من شخصى دانم كه اگر او تنها در اين زمان سريرت خود مهذّب گرداند؛ تمامت امت اسلام بتبعيت او سيرت پسنديده گيرند، و قدم از جاده داد و منهج سداد بيرون ننهند. منصور گفت آن شخص كيست؟ گفت آن شخص تويى.
حكايت
گويند ملكزادهاى [را] از ملوك روزگار در اثناء طرد و مصاد با معدودى از افراد اجناد ممرّ بر ديهى افتاد. سبب استرواح ركايب و استجمام نجايب نزول فرمود. رئيس مقدم او را بابتهاج تلقى نمود و از خاصّ خود به ما يحتاج شرائط اقامت استقبال كرد.
بسمع ملكزاده انها دادند كه رئيس گاوى دارد كه شير سى گاو دهد.
[١] - ص: مغلوب
[٢] - ص: هطان
[٣] - قران ٨: ٢٥