تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٩٩ - ١٧ - خلافت مكتفى
از شب گذشت، در مسجد بودم. پس بيرون آمدم تا بخانه روم، در راه عورتى را ديدم و تركى از بندگان امير المؤمنين او را ميكشيد و آن عورت فرياد ميكرد و او را سوگند ميداد. البته دل او نرم نشد و بتضرّع او التفات ننمود. من گفتم از خداى بترس و سياست امير المؤمنين انديشه كن! مرا دشنام داد و التفات نكرد. و مرا ازين غصّه [١٣٦ پ] خواب نمىبرد. گفتم زودتر بانگ گويم تا ترك گمان برد كه صبح است، و آن عورت خلاص يابد.
معتضد درحال بفرستاد تا آن عورت از ترك بازستدند و او را سياست كرد و مؤذن را گفت هرگاه از متعلّقان من منكرى بينى، همچنين بانگ بىوقت بگوى تا مرا معلوم شود، و آن منكر را دفع كنم. و آن مؤذن مشهور شد.
و بيش ازين بران مثال كسى اقدام ننمود.
مدت خلافت او نه سال و نه ماه و عمرش چهل و پنج سال [بود] و در ربيع الآخر سنه سبع و ثمانين و مأتين وفات يافت.
[١٧]- خلافت مكتفى
كنيت مكتفى ابو محمد است و نام و نسبش على بن المعتضد، در سنه تسع و ثمانين و مأتين با او بيعت كردند. و او از افاضل خلفا بود، و مسجد جامع بغداد در رحبه [و تاج] در دار الشاطئيّة كه سراى خلفاست او ساخت[١].
و در ايّام او قرامطه خروج كردند و راه بر قوافل حاجّ ببريدند و خلقى بسيار بكشتند. مكتفى لشكر تمام فرستاد تا ايشانرا بگرفتند و بكشتند.
و مدت خلافت او دو سال [و] پنج ماه بود، و عمرش [١٣٧ ر] سى و يك سال بود، و در ذيقعده سنه خمس و تسعين و مأتين وفات كرد.
عباس حسن را وزارت داد. و عباس مردى داهى مكّار بود، و اما روزگار
[١] - تج ١٩٦، طق ٢٣٢.