تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٧٥ - حكايت
اهواز بوى داد، او را گفت امور و احوال جهان بر سه نوع است: يكى آنكه بنادانى پيچد، دوم آنكه باقبال دانش برآيد، سوم آنكه موافق دولت افتد.
چون كار تو بنادانى پيچد، با دانايان مشورت كن و از راى ايشان استمداد طلب! و چون كارت بدود، اعتماد مكن كه باد دولت از مهبّ سعادت دائما نوزد. و آنچه كنى اگر با دولت موافق آيد، شكر آفريدگار گوى تا در همه [٥٢ ر] حال منصور باشى.
چون عبيد ببصره رسيد و شوريدگى آن ولايت بديد، پيران ولايت و مقدّمان آن خطّه را بخواند و ازيشان پرسيد كه داناتر شما كيست؟ باتّفاق پيرى دهقان نشان دادند و گفتند در اين اقليم ازو كافىتر نيست و بزرگان عصر در معضلات امور از راى او مدد طلبند.
او را طلب داشت و گفت امارت و سرى كارى خيره و سرسرى نيست و هيچ آفريدهاى باستبداد و استقلال عقل خود بواجبى از عهده آن تفصّى نتواند كردن، چه گفتهاند: «من استغنى بعقله ضلّ و من اكتفى برأيه زلّ و من استعان بذوى العقول فاز بدرك المأمول». و تو مردى جهانديده و سرد و گرم چشيدهاى، از طريق نصح قانونى كلى بيان كن كه مدار كار و نسق احوال خود بر آن منوال ترتيب دهم، كه از عقاب حقّ و عتاب خلق بازرهم.
دهقان گفت اول بيان كن تا آن شغل براى خدا اختيار كردى، يا از بهر رضاى حجّاج، يا براى حظّ و نصيب خود؟
گفت رضاى حقّ در همه باب مقدّم دارم؛ و نيز حجّاج پادشاهى سايس است و تيزچشم، نخواهم كه بىرضاى او كارى كنم؛ و با رضاى حقّ طمع نصيب خود ميدارم.
دهقان گفت هرسه دشوار [٥٢ پ] توان جمع كرد. اما اگر نصيحت من