تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٤٥ - ٢ - خلافت امير المؤمنين عمر
مىآوردند، و عمر خواست آنرا ميان مسلمانان بسويّت قسمت كند؛ از ضبط آن عاجز شد. اتّفاقا يكى از بزرگان فرس باسيرى آورده بودند، و آنجا ساكن شد. و چون خبرت عمر در تقسيم اموال مشاهده كرد، گفت يا امير المؤمنين اكاسره را دفتريست كه آنرا «ديوان» گويند، همه دخل و خرج ايشان آنجا نوشته است، چنانكه هيچ از قلم فرو نرود.
امير المؤمنين كيفيت آن بپرسيد، پس بفرمود تا همچنان كردند، و طبقات مرتزقه معين كرد. و اول نام عباس را نوشتند كه عمّ پيغمبر بود ٧، بعد از آن بقيّت بنى هاشم را بحسب سبق در اسلام ثبت كردند. و در خلافت عثمان همين قاعده بود. در آخر معيّن كرد هريك از مسلمانانرا كه بجهاد فرستادى چهار هزار درم دادى: هزار از بهر نفقت عيال و هزار از جهت مصالح سفر و هزار جهت آنكه با خود دارند و هزار ديگر جهت خرج رفيق.
و در آنوقت كه عمر جرير بن عبد اللّه البجلّى را بمدد مثنّى مىفرستاد، جرير گفت قوم من زير رايت مثنّى نروند. امير المؤمنين گفت قوم ترا بربع خمس [١٠٠ ر] مخصوص گردانم كه از خمس ربعى ايشان را مسلّم باشد. جرير رضا داد. امير المؤمنين بمثنّى نامه نوشت كه جرير از مشاهير صحابه است و او آن مرد است كه پيش از اسلام بمسجد درآمد، پيغمبر رداى مبارك خود بينداخت تا بر آن نشيند و گفت: «اذا جاء كريم قوم فاكرموه». بايد كه او را اكرام كنى! مثنى او را تعظيم كرد، و چون لشكر عجم را بشكستند، ربع خمس برايشان مسلّم داشت و باقى بدار الخلافة فرستاد. بعد از آن جرير بن عبد اللّه لشكر خود را جدا فروآوردى. مثنّى گفت ترا بمدد من فرستادهاند تا در قضايا بمشورت يكديگر شروع كنيم. جرير گفت مرا بمدد تو در آن حرب فرستاده بودند و آن تمام شد و بعد ازين ترا بر من امارت نرسد. مثنّى بخدمت امير-