تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٢٣ - حكايت
از اتفاق بقرائت اين آيت رسيده كه «هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ»[١]. عبد الملك گفت اين از معجزات قرآن است كه سلطنت و قرآن بيك قرن قرين نشوند.
و بدانكه وجود سلطان قادر قاهر كه دأب ذات او دادگسترى و رعيت- پرورى باشد، نظام عالم را حكمتى بالغ و نعمتى سايغ است. چه احوال ممالك در سلك اطّراد منتظم و امور جمهور بر وفق مراد ملتئم نشود و اطراف و اكناف ولايت مالامال خصب و رفاهيت نگردد و سعادت امن و استقامت امان شامل اقاصى و ادانى نباشد، تا سلطان قاهر قايم بامر حق ظاهر شود، از بهر آنكه طبيعت انسان بر ظلم مجبول و مطبوع است.
|
[١٥ پ] و الظّلم من شيم النّفوس فان تجد |
ذا عفّة فلعلّه لا يظلم |
|
اگر ايشان را مانعى و رادعى نباشد، بزرگ كوچك را فروخورد و قوى ضعيف را فروشكرد.
و بعضى از حكما گويند كه فقدان ملوك دليل انقراض عالم و انقطاع نسل بنى آدم است، و وجوب وجود سلطان بر وجوب وجود صانع بىچون و وحدانيت او دليلى ظاهر و بيّنتى قاطع است، از بهر آنكه چون محيط مركز دايره عالم بىپرگار كار ملكى عادل قادر مدوّر نيست، انتظام احوال جهان و اعتدال دوران زمان و تركيب عناصر بر هيأت محكم، بىوجود صانعى حكيم و خالقى عليم، چگونه متصوّر گردد. و چنانكه وجود دو ملك در يك شهر موجب فسادست، واجب آمد كه عالم را صانع و خالق يكى باشد. «لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا»[٢]
امير المؤمنين على ٧ گويد: در عالم دو كار بزرگست؛ يكى شركت ناپذير و آن امارتست، و دوم بىاشتراك صورت نيفتد و آن رأى است.
[١] - قرآن ١٨: ٧٨.
[٢] - قرآن ٢١: ٢٢.