تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٨٢ - حكايت
|
اگر پادشه يك حكايت كند |
همه عالم آنرا روايت كند |
|
درين باب از طرف حكايات ايشان طرفى ايراد خواهيم كرد، رجاى فسيح است كه بقبول مستسعد گردد.
حكايت
گويند چون منوچهر تخت را از بخت خويش زينت داد، شعر:
|
سعدت بغرة وجهه الايّام |
و تزيّنت ببقائه الاعوام |
|
اعيان حضرت و اعضاى دولت را پيش خواند و خطبهاى بليغ و موعظتى فصيح كه از مطالع و مقاطع آن انوار فضل و ابواب حكمت لايح و لامع بود، برسر ملأ املا كرد. و هيچيك از ملوك را چنين خطبهاى نبوده است.
بعد از تقديم حمد و ثناى بارى تعالى و شكر آلاى و نعماى او، گفت دنيا اعتماد را نشايد، و دولت او [كه] چون سايه ابر و خيال خواب اندك بقاى و بى [٥٧ ر] بنيادست، با هيچكس نپايد و هيچچيز را نشايد.
عاقل آنست كه برين اقبال ناپايدار دل ننهد و با دوستان دم الفت و سازگارى و صدق و محبت زند و طريق عدل و انصاف مسلوك دارد و شوارد نعم را باداى شكر و اشاعت معدلت از افلات و نفاد صيانت واجب داند و بر اظهار آثار عدل و ادّخار نفايس انصاف حريص باشد و باقتناى ثواب جزيل اعتناى تمام داشته باشد. چه نتيجه قدرت هيچ صاحبدولت بىشكوفه معدلت ثمره ندهد و نهال اقبال هيچ خضرت بىشاخ رعايت رعيّت برومند نگردد.
و هر آفريدهاى كه حمايت حوزه جمعى را متعيّن شده و تربيت[١] طايفهاى از مخلوقات كه ودايع آفريدگار تعالىاند بدو سپرده آمد و كبش القوم گروهى از موجودات گشت، بموجب: «اسعد الرّعاة من سعدت به رعيّته»
[١] - ص: سرب( بىنقطه).